!این صفحه فعلن در وضعیت آزمایشی قرار دارد

2010/12/17

گزارش دوم از یک رویداد هنری در بروکسل


‫                         "هزار و یک رویا: زنان در ایران"


بررسی کلی در ساختار فیلم سفر، کاه ش استفاده از ظرفیتهای سینما برای حقیقت نمایی و ارائه تصاویر مستند گونه است.
در این راه هرچند فیلمساز شگردهایی را به کار بسته ولی همه عوامل محیطی به شکل خارق العاده مستند بودن فیلم را ساخته و پرداخته کرده اند.
در این باور نمیدانستم اثر را مستند گزارشی بنامم یا مستند هنری چون در مستندهای هنری ردپایی عمیق از کارگردان در کار دیده میشود که در این کار زیاد محسوس نبود ولی از تدارک این سفر که هر سه شخصیت دانشجو در 3 رشته مختلف تحصیل میکردند و اینکه چگونه در یک زمان هر سه به شهرهایی نزدیک به یکدیگر درجنوب ایران پس از پایان تحصیل میرفتند و با هم رابطه نزدیکی دارند، نشان از مستند هنری بودن گرفتیم تا مستندی گزارشی.
در سکانس پلان بسیارطولانی آغازین، فوکوس نبودن تصویر و صداهایی از رفت و آمد مسافرین دارا بودن ریتمی کُند را در ذهن بیننده آگاهی میبخشد، هر چند که وایپی سریع با قطار و افکت صدا ناگهان از آن کندی ریتم شما را جدا میکند ولی این ریتم ک ند در سفری که با قطار از تهران تا بندرعباس حدود زمانی بیشتر از 42 ساعت است را کاملا تداعی میکند.
در شهری مانند تهران که سمبل مدرنیسم ایران است فقط قسمتهایی از جنوب شهر و محدوده راه آهن دیده میشود که بافتی فرسوده و سنتی دارد آیا مخاطب خارجی فیلم میتواند مدرنیته ای که این دختران از آن به شهرهای زادگاهشان باز میگردند را حس کند در صورتیکه چند نمای لانگ شات میتوانست از شهر تهران به خوبی دور شدن از این مدرنیته را نشان دهد.
از کجا به کجا میروند؟ سوالی که در ذهن یک بیننده شکل میگیرد، آیا شهر تهرانی که به وضوح دیده نشد یا جزیره ای که نام برده میشود برای ذهن پر سوال خارجی ها نسبت به ایرانی سراسر کویرعلامت سوال بزرگی نیست .
این فیلم در سکانس های ابتدایی نشان از سفر داشت ولی نوع سفر نامشخص بود تا آنجا که بیننده حسی از قراری دوستانه برای سفری گردشگری در ذهنش شکل میگیرد، بعد از شروع منولوگها متوجه استعاره بودن نام سفر میشویم تا این حد که این سفری تلخ، حتی بدون بازگشت است ولی با حسی پر از شعف و شادی در سکانسهای ابتدایی تصویر میشود .
در ماهیت نمایشی سفر این 3 کاراکتر علاوه بر اینکه سفری بیرونی است بیشتر تحلیلی درونگراست.
در تمام پلانهایی که بازیگران در نمای کلوزآپ دیده میشوند و سکوت کرده اند نشانی از تفکری درونی یا نگرشی به آینده بی محتوا دیده نمیشد یا هیچ دیالوگی مبنی بر مسائل درونیشان با هم نداشتند. انگار به سرنوشت یکدیگر بی اعتنا هستند و هرکس درون خویش را میکاود، انتظار پلانهای 4 شات یا 3 شات و مباحثه آنها را کشیدم ولی فقط در نمای کوتاهی شوخی این 3 شخصیت از پشت شیشه دیده میشد که انگار برای دنیای خودشان است و ما بیگانه هستیم و حق ورود به آن را نداریم...
در ابتدا داستان با این سه شخصیت آغاز شد و دوربین راوی بود، تاثیری بیرنگ داشت ولی در مونولوگ ها حضور
دوربین و فاصله انداختن میان دوستی آنها بسیار مشهود بود.
در مونولوگهایی کوتاه شعارهایی فمینیستی نیز درباره ازدواج و خانواده وآموزش کودکان دختردر جزیره شنیدیم حتی یکی از شخصیتها، خود فعال بخش زنان نیز بوده و آنرا بی ثمر رها ساخته و به دنیای سنتی خود تسلیم شده که زیاد روی آن تاکیدی از لحاظ ساختار فیلم دیده نمیشد و مانند دیگر مونولگ ها با یک ریتم خاص و زاویه هایی مترادف به تصویر کشیده شده بود. البته نباید از لوکیشن کوچکی چون کوپه یک قطار غافل بود ولی باز هم جای دکوپاژها و میزانسن های ناب خالی بود.
در مبحث حجاب هم در پلانی که دختران خوابیدند زیاد جسارت پرداختن به این محدودیت بزرگ دیده نشد تا جایی که فقط در تاریکی نوری متناوب از بیرون بر صورت بیحجاب بازیگر میتابید ولی در نمایی دیگر سیگار کشیدن که عملی مطرود در جوامع سنتی است به حالتی آگراندیسمان نمایش شده بود که جای سوالات بزرگی بود که کارگردان برای ما باقی گذاشت.
بار اصلی این فیلم بر دوش گذر زمان در قطار است، فیلنامه ای خاص مگر در منولوگها حس نمیشود جای خالی یک داستان موازی، بسیار حس می شد «نادیده گرفته شدن زنان» زنانی كه همواره نادیده و هیچ انگاشته شده اند همانطور که در  روایت خود شخصیت میگوید، پدر، برادر یا مادر همه کارها را برایشان انجام میدهند و ترس دوری از جامعه و خانه نشینی هراس دائمی زندگی آنهاست.
فیلم از لحاظ تکنیک صدا برداری خوب بود ولی زیاد میکس مناسبی ندیدیم، کار در روز وشب آنهم با نور محیطی از
نکات مثبت فیلم بود و بسیار جالب بود که از لنز واید در محیط کوپه استفاده نشده بود و همه کوچکی آن در فیلم حس
میشد. در جاهایی که تصویر فید به سیاه میشد بسیار ریتم ک ند را تشدید میکرد همه چیز رو به سیاهی میرفت ولی همچنان قطار زندگی رو به جلو پیش میرفت ولی ناگفته نماند، نبود موسیقی چندان بر حس و حال فیلم تاثیر نمیگذاشت.
بزرگترین مشکل فیلم در مورد زمان بود، کاملا گمراه شدم فلاش بک بود یا فوروارد بک یا فلش فوروارد، شروع داستان از تهران باهم حرکت کردند، بعد گفتند در سالهای متفاوتی از گذشته تحصیل میکردند و فارغ التحصیل شده اند و به فکر ادامه تحصیلند، حتی یکی ازبازیگران گفت در یک کارگاه بسته بندی کار میکند و بعد در آخر شنیدیم که یکی از بازیگران ازدواج کرده و بچه هم دارد خیلی از لحاظ بردار زمانی بهم ریختگی داشت. کاملا یک فیلم مستند، به خصوص پلان آغازین سفر را زیر سوال برد به گونه ای که حس کردیم در پلان های ابتدایی سرگرم شدیم.
داستان دارای بن بستهای بیشماری در بیان صریح واقعیات پشت پرده است و با دارا بودن این محدودیت از سطح روایتگری فراتر نمی رود و از باز کردن مسئله زن در جامعه ایران اسلامی و نابرابری زن طفره میرود.

چرا تشویق به دیدن میشویم؟
در داستان روایت شده از سه شخصیت فیلم، هر سه دخترانی هستند که از دنیای سنت به مدرنیته وارد شدند و طعم آنرا چشیده اند ودوباره به دنیای سنتی زادگاهشان باز میگردند وهر کدام شیوه ای را برای تقابل و جدال با این سنت گرایی در سر میپرورانند.
شخصیتها فارغ التحصیلانی از جامعه در حال توسعه و گرفتار تعارضات فرهنگی میان نسل قدیم و نسل کنونی هستند تا جایی که در سکانسی موثراز فیلم، آنها فال وطالع بینی را به تمسخر میگیرند حتی مستقیم به دروغ بودن آنها اشاره میکنند و این نشان از مترقی شدن ذهن و آگاهی سنت گرایان است.
انسانهایی با فرهنگ ها وگویش های متفاوت، از ریشه هایی گوناگون و با سوالات و درخواست های مختلف در مقابل همه ارکان جوامع مدرن همچون نظام آموزشی، نظام کار و...
نبود پاسخ به سوالات مهمتری درمورد فلسفه و ماهیت زندگی، روزمرگی خالی از شور و هیجان و حضور سیاستمدارنی با کمترین همدلی نسبت به نگرانی های این نسلِ مالامال از توانایی های موثر انسانی و اخلاقی، که با عدم فهم درست پرسش ها و دغدغه هایشان آنها را به آینده و فردایی پر از کسالت و تاریک روانه می کنند.


مهران - بروکسل

زمستان 2010

گزارش اول از یک رویداد هنری در بروکسل




چه کسی از "هزار و یک رویا: زنان در ایران" سخن می گوید؟!
 
شب سه شنبه برنامه ای تحت نام "هزار و یک رویا: زنان در ایران" در بروکسل سالن اجتماعات RITS CAFE برگزار شد. این برنامه از دو بخش تشکیل شده بود که ابتدا پخش فیلم مستند "سفر" به کارگردانی آقای "طلحه دریانورد" کارگردان و استاد علوم ارتباطات ساکن بروکسل و سپس بخش پرسش و پاسخ با حضور طلحه دریانورد، "آن دِ کرامر" و "پیتر یان دِ پو" که هر دو به عنوان خبرنگار در دوران پیش و چند روزی پس از انتخابات سال گذشته در ایران بودند و "آن" کتابی تحت نام "هزار و یک رویا" را منتشر کرده است که علاقمندان  در محل قادر به خریداری اش بودند و پیتر نیز عکاس این پروژه بوده است. در حاشیه این برنامه نیز قرار بود پذیرانی ایرانی و برنامه فرهنگی؟! ایرانی شامل طنزپردازی آقای ابراهیم نبوی1 و خوانندگی هاله برگزار گردد.
من هم در دقایق نود از طریق یکی از دوستان بلژیکی خبردار و دعوت شدم و سرِساعت با عده ای از دوستان در محل بودیم. سالن مملو از علاقمندانی بود که اکثریت بلژیکی بودند و با بُن اِسنک و نوشیدنی ایرانی به پیشوازمان آمدند. با دیدنِ زرق و برق سالن طبق معمول اولین سؤالم از دوست بلژیکی مان این بود که برنامه گذار این حرکت کیست؟ اظهار بی اطلاعی کرد، ولی دقایقی بعد گفت که برگزار کننده ی اصلی سفارت آلمان می باشد!! و با خنده اشاره کرد به خاطر همین داری دوغ مجانی می خوری...
سعی کردیم به احساس شک مان غلبه کنیم و نیمه پر لیوان را دریابیم تا ببینیم محتوای برنامه چیست. فیلم "سفر" و مناظره و پرسش و پاسخ در سالن مجاور بود. طبق معمول بلژیکی ها سر ساعت و با اشتیاق حاضر بودند و می شد ایرانی ها را از تأخیرشان تشخیص داد.
فیلم با معرفی کوتاهی از طرف "آنِلیس بِک" شروع شد. خوشبختانه حضور دوست جوانی که در زمینه ی سینما و هنر متخصص و صاحب نظر است کمک می کرد تا فیلم را به لحاظ محتوایی، فرم و تکنیک مورد بررسی قرار دهیم:
«فیلم در کلیت خود همان طور که از نامش پیداست نمایش مستندی از سفر سه دختر حدودا 26 ساله ی (اسما و فاطمه و انیما) تازه فارغ التحصیل از دانشگاه های تهران است که هر سه متولد و ساکن جنوب (جزیره قشم یا ؟؟) هستند و هر سه جوان، بشاش و ساده اند و در این سفر با قطار در یک کوپه هم راهند و هر کدام از آرزوهای و اهداف و دیدگاه هایشان پیش از دانشگاه، تغییراتشان در دوران دانشجویی، تغییر در افق دیدشان و حتی عادات و فرهنگ شان می گویند؛ و هر کدام به بیان بخشی از زندگی فردی خود می پردازند که به نوعی انعکاسی از دیدگاه های یک نسل و یک جنسیت است. از دل این داستان ها می توانیم نگاه دخترانی از یک فرهنگ سنتی و عقب مانده که از یک شهرستان ایزوله (یک جزیره) گویا به واسطه ی قبولی در دانشگاه به دنیای دیگری پرتاب شده اند ببینیم. چگونه با قبولی در دانشگاه در مقابل آگاهی قرار گرفته اند و این محیط چگونه عامل پیشرفت، استقلال فردی و اجتماعی، خودشناسی و آگاهی اجتماعی و آگاهی جنسیتی آنان شده است و مشخصاً یکی از آن ها شروع به نوشتن در حوزه زنان نموده است و دیگری دو روز مانده به عقد و ازدواج از زیر بار این نوع زندگی سر باز زده تا استقلالش را بازیابد و ... این دختران که هر کدام سادگی و طراوت زندگی شهرستانی شان را هم با خود دارند و با لهجه شیرینشان قصه را بازگو می کنند اما با هر جمله بخشی از پروسه ی تغییر در دیدگاه های یک نسل را بیان می کنند.
در این فیلم مستند که باز هم به واسطه ی سفر از پایتخت به بندرعباس آن هم با قطار نمایه ای خشک و بی روح از زندگی اجتماعی در ایران می دهد باز هم برای بیننده ی غربی کشوری خشک و سوزان را تصویر می کند که با منولوگ های سنگین، پرمفهوم و ساده ی این سه دختر در تضاد است. فیلمی که بدون موزیک متن و با سفری که سکوت سنگین میان منولوگ ها و نمایه های آن با تغییرات مثبت و جسورانه ی این دختران در تضاد است و یک نوع سردرگمی را ایجاد می کند هر چند که در لابه لای منولوگ ها خود آنان هم معترفند که این شاید آخرین سفرشان باشد چون به دامنِ همان فرهنگ و سنت عقب مانده باز می گردند و باید به آن احترام بگذارند و گویا این سفری رو به عقب است... اما دقیقاً تصمیمات این دخترها برای آینده (ادامه ی تحصیل در رده ی پی اچ دی، کار پیدا کردن و نه خانه نشینی، زندگی مستقل از خانواده و ...) نشان از این دارد که برخلاف تلاش فیلم این دختران نه در سفری رو به عقبند بلکه آن ها حامل آگاهی اند و نمی توانند بر آن چشم ببندند. حتی شبی در قطار دختر جسوری که از ازدواجش سر باز زده دور از چشم هم راهانش لحظات اضطرابش را با دود کردن "سیگار" در راهرو می گذراند و ابراز می کند که نگران بازگشت است و او که با رتبه ی تک رقمی در رشته زبان انگلیسی قبول شده که خواست مادرش بوده و سپس در ادبیات نمایشی فوق لیسانس گرفته است فکر می کند به همان جایی برمی گردد که از آن آمده پس حاصل تحصیلاتش چه بوده است؟! دیگر تهران و فضای باز آن، دوستان و سینما و میهمانی ها و ... بلند پروازی ها را از دست خواهد داد.
در خلال صحبت از گذشته و حال، گهگاهی تطابق زمانی مغشوش می شود و دختری که در رشته ی شیلات فارغ التحصیل شده و فعال زنان نیز بوده است و نسبت به آن دو سیاسی تر و پخته تر صحبت می کند از آینده هم می گوید. از این که در کارخانه مشغول به کار است، با این که شغلش را دوست ندارد ولی نمی خواهد در خانه بماند و نیاز به ارتباط با جامعه دارد... اوست که از زبان یک نسل سخن می گوید و آرزوهایش اجتماعی تر است و به آگاهی جمعی و مبارزاتی رسیده است. او می گوید در ابتدا فکر می کرده با لشکری از زنان می تواند دنیا را عوض کند اما وقتی به پشت سر می نگرد لشکری از کفش های پاشنه بلند و شیشه های ادوکلن و ... می بیند و اوست که می گوید مردم سطح را می خواهند و فقط کسانی از عمق لذت می برند که فشار را بشناسند... این منولوگ ها که گویا از ناامیدی او سرچشمه گرفته اما با کاراکتر او و آرزوهایش در تضاد است. اوست که می گوید از معاشرت با کارگران کارخانه اش لذت می برد. هرچند روأسا او را از غذا خوردن و معاشرت با کارگران که اکثراً زن هستند برحذر می کنند و... اوست که در سکانس های پایانی می گوید که در شهر ما اگرچه من و ما را ظاهراً تشویق می کنند که تحصیل و پیشرفت کرده ایم اما هیچ کس نمی خواهد دخترش مثل من باشد یا من عروس خانواده اش باشم... این گناه من نیست گناه یک نسل است و ما باید برای تغییر بهای آن را بپردازیم.
دختر سوم  هم که ازدواج کرده اما باز همان آرزوهای بلند پروازانه را دارد. او معلم است و در ابتدا از این که به روستای دوردستی تبعید شده است، دچار افسردگی شده، اما آینده را در آموزش کودکان محتاج بازیافته و در وجود دخترکانِ محروم زندگی می کند و آرزوی تغییر زادگاهش را دارد ولی هم زمان نقشه ی ادامه تحصیلات را نیز طراحی می کند.
روند و فرم فیلم نمی تواند و شاید نمی خواهد این بلندپروازی ها را برجسته کند. اگر فیلم همین منولوگ های قوی را به درستی منعکس می کرد ما به راستی تغییر و خواست تغییر (فردی یا اجتماعی) را در این سه دختر می دیدیم اما فیلم گویا عهد کرده ما را با خود به عقب ببرد، به سمت تسلیم و در نیمه راه رها کند و... بر خلاف آن واقعیتی که وقتی بینندگانِ فیلم بعد از نمایش از کارگردان درباره سرنوشت امروزی این دختران سؤال کردند به درستی خودنمایی کرد. دختری که در شیلات شاغل بود مشغول ادامه تحصیل است... دختر دیگر کتابی نوشته و در حال ترجمه ی یک اثر انقلابی از آمریکای لاتین است و سومی اگرچه مادر شده اما مشغول ادامه ی تحصیل است و ...
به هر حال این دختران در هیچ مجالی نمی توانند مشکلات شان را فراتر از فرهنگ و سنت عقب افتاده جزیره شان ببینند و یا بیان کنند. در نتیجه راه حل هایشان را یا در فرار از آن محیط و مناسبات و یا فدا شدن در آن می یابند و به بیننده این فرصت را می دهند که سؤال کند: "اگر مشکل این است پس آیا در تهران و شهرهای بزرگ... زنان به حقوقشان دست یافته اند؟! و اگر ادامه تحصیل، اشتغال و استقلال و ... ناکافی است، بنابراین مشکل باید خیلی فراتر از این باشد؟! که هست!" بنابراین می توان به این نتیجه رسید که این روایت مستند اگرچه دست روی سوژه مناسبی گذاشته اما جسارت دست بردن به ریشه ها را نیافته است... »  

در بخش پرسش و پاسخ اما مباحث زیادی طرح شد. "آن" و "پیتر" از تجربیات سفرشان گفتند. "آن" از تجربه ی پوشش اسلامی گفت و این که به عنوان یک زن برایش خیلی مشکل بوده است، حتی برای سه هفته؛ و مسأله سوار شدن در اتوبوس در قسمت زنان و پشت اتوبوس او را به یاد دوره ی آپارتاید بین سیاهان در آمریکا انداخته است. او معتقد بود در ایران دروغ نقش عمده ای دارد مثال او تشبیه جامعه ی ایران به فروش جوجه رنگی ها در ایران بود (او دیده بود که در ایران برای اینکه جوجه ها بهتر به فروش برسند آن ها را رنگ می زنند هرچند رنگ طبیعی آن ها برای زیبایی و فروش کافی است) "آن" معتقد بود رویه و سطح با واقعیتی که در جامعه ی ایران می گذرد تفاوت زیادی دارد. او از تجربه انتخابات گفت و اینکه مردم به دنبال آلترناتیو بوده اند و مسلماً موسوی نیز خارج از چهارچوب جمهوری اسلامی نیست. از نظر او هم جامعه ی ایران نیاز به تغییر رژیم دارد ولی این نمی تواند یک تغییر سریع و انقلابی باشد و مردم ایران به این راضی هستند (در این ابراز نظر طلحه بی مقدمه گفت: "مثل جامعه ی بلژیک" و خنده حضار) "آن" معتقد بود که فیلم سفر فقط بخش کوچکی بوده و از این نمونه ها در ایران فراوانند و او که برای بار دوم این فیلم را دیده هر دو بار گریه اش گرفته است چون حتی صدای قطار او را به همان فضا می برد و... "آن" معتقد بود بین طرفداران واقعی موسوی و جنبشی که سبز را به عنوان سمبل انتخاب نموده است فاصله است... او مطمئن بود که پس از نوشتن کتابش دیگر قادر نیست برای رفتن به ایران ویزا دریافت کند.
پیتر نیز معتقد بود که جامعه ایران نیاز به تغییر دارد او تحت تأثیر قرار گرفته بود و بیشتر از همه از زمانی می گفت که از پنجره هتل دیده یک زن بالای پشت بام شروع به "الله اکبر" گفتن کرده و دیگران با او همراه شده اند و این آکسیون 2 ساعت به طول انجامیده در حالی که کسی در خیابان نبوده و گویا ساختمان ها فریاد می زدند. او می گفت عکس های زیادی از ایران گرفته ولی عکسی را دوست دارد که دختران زیادی در حال فریاد زدن و با هیجان در حال تکان دادن خودشان هستند اما در این میان مرد مسنی ایستاده که گیج است، او معتقد بود این زنان می دانستند چه می خواهند اما آن مرد نمی دانست؟! پیتر در ماهِ می هم سفری به ایران داشته و معتقد است که تظاهرات ها و ... کم شده است ولی مردم تغییری نکرده اند. "آن" از ادامه مبارزات در روز دانشجو گفت و از امیدهای جدید؛ از سکینه محمدی و شهلا جاهد سخن گفت. طلحه معتقد بود که "آن" موضوع را ساده می کند و جامعه ایران پیچیده است و قدرت در دست یک بخش و یک نهاد نیست که بتوان در یک فرمول آن را ارزیابی کرد و ظاهراً با برداشت های کلیشه ای و مطلق نگری غربی آن ها در جدال بود. اما طلحه هم مثل بسیاری از ایرانیان مقیم خارج از زیر بار مسؤلیتِ مبارزه شانه خالی می کند و معتقد است به عنوان کسی که در خارج از ایران زندگی می کند حق ابراز نظر و راه کار دادن ندارد چون در یک حکومت دمکراتیک؟! زندگی می کند و مردم ایران هستند که بهای این مبارزات را می پردازند و وظیفه ی او ایجاد فرصتی برای نشان دادن این مبارزه است و ... 
با همه ی مباحث خوبی که طرح شد اما صحبت این سه نفر هم فراتر از بحث های رایج در جنبش ایران نرفت و در بخش کوتاه پرسش پاسخ این شانس هم نصیب ما نشد تا سؤال ها و نکات مان را طرح کنیم. اما یکی از جوانان ایرانی حاضر در سالن درباره ی این پرسید که شما هم طوری تصویر می سازید که گویا مردم ایران مجبور به انتخاب بین بد و بدتر هستند و این تصویر درستی نیست و... که از طرف سخنرانان پاسخ روشنی داده نشد (این دوست بعداً در وقت استراحت به ما گفت که او ما را می شناسد و یکی از کسانی است که در دوره ی مبارزات پس از انتخابات با کمیته ی جوانان ما وارد درگیری لفظی بر سر ماهیت جنبش شده است، اما آن روز مقصر کسانی بودند که جنبش را سطحی طرح می کردند و امروز ما باید همه جا روی نظرات مان با شجاعت پافشاری کنیم). یکی از دانشجویان ایرانی همان دانشگاه هم سؤال کرد که چرا هیچ کدام از شما از جنبش های مستقل در ایران مثل جنبش کارگری، زنان و دانشجویان صحبتی نکردید و ... و پاسخ همیشگی این بود که آن ها (سخنرانان) تفسیر شخصی و دیده های خود را بیان کرده اند و مسلماً این همه واقعیت نیست. 
در حاشیه هم که متأسفانه دعوت از آقای ابراهیم نبوی (معلوم الحال و در هیأت نوحه خوانان عاشورا) نه کمکی به ارتقای جمع بود و نه حتی به ظاهر طنزهای ایشان باعث انبساط خاطر کسی شد. 
در بخش موسیقی هم "هاله" دختر جوان ایرانی به اجرای برنامه پرداخت که سبکی متفاوت از آن چه ما می شناختیم، بود و دوست آنارشیست ایرانی ما در مقابل نظر ما معتقد بود که خیلی هم خوب است که کارهای متفاوت ارایه شود هرچند به ذایقه ی ما خوش نیاید؛ و ما با این علامت سؤال مواجه بودیم که مگر فقط "تفاوت" در خود و برای خود می تواند امتیاز باشد؟! هرچند سلیقه ی هنری افراد متفاوت است و باید به رسمیت شناخته شود، اما هر فرمی حاوی یک محتواست که نمی توان از آن چشم فرو بست.
سالن را در حالی ترک می کردم که هنوز هم نمی دانستم "چه کسی از هزار و یک رویای زنان ایرانی حرف می زند؟" و البته "چرا؟" در این برنامه که حتی یک زن ایرانی نه مخاطب قرار گرفت نه مجال صحبت یافت؟! و باز هم هرکس از دید خودش از او و خواسته ها و رویاهایش سخن گفت. آیا می توان رویاهای زنان ایران را فقط از لابه لای سخنان چند دختر جوان و تحصیل کرده ایرانی باز شناخت که مسلما کارگردانی، نظرگاه و هدف آقای کارگردان و گروه تولید در انعکاس آن بی تأثیر نبوده است؟ از تجربه کوتاه، محدود و سطحی "آن" و پیتر" متأثر از نگرشی یوروسنتریک می توان به آن دست یافت؟ یا در "هنرنمایی" نبوی یکی از خادمین دیروز و معتمدین امروز رژیم مردسالار جمهوری اسلامی به آن می شود رسید؟ یا ... یا شاید در حسن نیت سفارت آلمان برای برگزاری چنین برنامه ای؟ آیا قرار است یک بار دیگر رویاهای زنان ایران که در اصل حقوق پایمال شده آنان است دست آویز گرم کردن مدیای غرب باشد (خارج از حسن نیت، زحمات و پیگیری هنرمندان، فعالین و خبرنگارانی که با دل سوزی این مقوله را دنبال می کنند مثل افرادی که در این شب تجربیاتشان را با ما به اشتراک گذاشتند و علاقمندانی که برای شنیدن و دنبال کردن این تجربیات در برنامه حاضر شدند)، آیا قرار است رویاهای زنان ایرانی هم راهی باشد برای فتوحات سیاسی سیاست ورزان؟ آیا قرار است بی حقوقی و مبارزات زنان ایرانی هم دستاوزی شود مانند بهانه ی شروع جنگ و اشغال افغانستان، به بهانه آزادی زنان افغانستانی؟ در حالی این چراها را بارها و بارها مرور می کردم مطمئن بودم که هر چه باشد اما توضیح و تعبیر اولین رویای واقعی ما زنان ایرانی یعنی "زندگی بدون حاکمیت زن ستیز جمهوری اسلامی" را هیچ کس جز خودمان نمی تواند متحقق کند چه در ایران چه خارج از ایران، این وظیفه بر دوش خودمان است!      
15.12.2010
فریبا -  کمیته جوانان بلژیک


1-       در مورد آقای ابراهیم نبوی، دیدگاه ها و نگرش سیاسی، تاریخچه فعالیت و خدمات ایشان در جمهوری اسلامی، ما به دلیل مشاجره ای که سپتامبر سال گذشته بین ایشان و فعالین کمیته دانشجویی بلژیک اتفاق افتاد، دو مقاله نسبتاً گویا تهیه کردیم که در وبلاگ مان نیز منتشر شده بود. اما به دلیل حک شدن وبلاگ مان شما می توانید در این آدرس هر دو مقاله (یک مشاهده، یک مشاجره! – گاه آن چه ما را به حقیقت می رساند، خود از آن عاری است.) را ببینید.


2010/12/15

بیانیه ی نشریه ی دانشجویی بذر به مناسبت 16 آذر روز دانشجو

دانشگاه سنگرِ مبارزه و آزادی است!

چشم ها را باید شست،
                           جور دیگر باید دید!

بیانیه ی نشریه ی دانشجویی بذر به مناسبت 16 آذر روز دانشجو
16 آذر فرا رسیده و ما سالی پر فراز و نشیب را از سر گذراندیم. سالی که با فروکش مبارزات خیابانی، با سرکوب ها، با حمله به دانشگاه و دانشگاهیان به شکل دستگیری فعالین دانشجویی، اخراج و تعلیق و محرومیت از تحصیل، اخراج استادان مخالف و بازنشسته نمودن اجباری آن ها، جداسازی های جنسیتی در قسمت های مختلف دانشگاه، تغییر دروس علوم انسانی و اسلامی نمودن آن ها، و با تهدید به "انقلاب فرهنگی دوم" و آخرین آن ها انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران رقم خورد.

از ما می ترسند!
چرا که ما همواره به پا دارنده ی آتش ها بوده ایم. این ما بودیم که در سال گذشته سرنوشت خویش را در دست گرفته و خیابان ها را به عرصه ی نبرد با مزدوران رژیم بدل کردیم. این ما بودیم که شعار مرگ بر دیکتاتور و رهبر را فراگیر کردیم. این ما بودیم که گسترده ترین و رزمنده ترین 16 آذر تاریخ جنبش دانشجویی را در میان مردم و در خیابان برگزار کردیم. این ما بودیم که علیرغم فروکش مبارزات خیابانی پرچم مقاومت را در دست گرفته ایم. آنان با حملات بی شرمانه می خواهند از ما انتقام گیرند و ما را به خاطر سرکشی ها و بی باکی های مان تنبیه کنند.

از ما می ترسند چرا که چشمان بسیاری به ماست. رژیم به خوبی می داند که جنبش دانشجویی، تأثیر گذارترین جنبش در صحنه سیاست ایران است. دانشجویان به دلیل سرو کار داشتن با علم و تأثیر گیری از طبقات مختلف جامعه و گرایشات سیاسی گوناگون حساس ترین و سیاسی ترین بخش جامعه را تشکیل می دهند و جنبش دانشجویی همواره خارِ چشم حکومت های مرتجع بوده و هست. جمهوری اسلامی از عمق بی پایه گی خود در میان دانشجویان با خبر است و می داند كه آنان هر آن می توانند جرقه ای بر انبار باروت زنند و بار دیگر خشم کین سی و یکساله مردم را منفجر كنند. همه ی این دلایل کافیست تا بفهمیم چرا برای زهرِ چشم گرفتن از مردم و برای سرکوب و خاموش نمودن اعتراضات، دانشگاه هدف سرکوبگران است.

می خواهند ما را خنثی کنند!
این خنثی سازی چند سویه است. از یک سو جناح غالب با توطئه و سرکوب و با عوام فریبی و دروغ پراکنی می خواهد دانشگاه را به پادگان، قبرستان و محلی برای تبلیغ خرافه و دین بدل کند.

از سوی دیگر جناح مغلوب (امثال کروبی، خاتمی و موسوی) با دعوت ما به آرامش می خواهند مانع از تکرار وقایعی چون 16 آذر سال گذشته و تظاهرات روز عاشورا شوند. آنان از رادیکالیسم میان ما و مردم به وحشت افتادند. برای همین فرمان عقب نشینی صادر کردند. آنان بزرگترین خیانت را به مبارزات مردم و جانباختگان خیزش و جوانان مصمم و مبارز کردند. تمام راه کارهای رهبران سبز در طول مدت مبارزات مردم در سال گذشته گویای این بود که آن ها سعی داشتند خیزش را مهار و کنترل كنند. روحیه ی سرکش ما با اهداف حقیرشان – سهم خواهی از قدرتی فاسد و ستمگر – هم خوانی نداشت. آن ها تنها زمانی به ما روی می آورند که ما پا را از اهداف شان فراتر نگذاریم.

به ما پیام می دهند ولی برای از "دست دادن فرصت ها" یا "شیوه ی خریدن فرصت ها" توسط جناح غالب ابراز نگرانی می کنند. برای نمونه می توان به پیام موسوی به مناسبت ماه آذر رجوع کرد و دریافت که چگونه مانند همیشه نگران بقای نظام است و مخالفت اش با جناح غالب به دلیل "از دست دادن فرصت ها تا نابودی نظام" است. او تحت عنوان "شورش كور" با اعتراضات رادیکال ما مخالفت می كند و ما را به مبارزه ای بدون خشونت فرا می خواند.

او از ما می خواهد به آگاهی مسلح شویم البته به "آگاهی اسلامی"! غیر از آن رفتارمان از نظر او " نابهنجار" خواهد بود. او و جناح او که اکنون از قدرت رانده شده اند راه حل مشکلات جامعه را بازگشت به قانون اساسی و التزام بدان می دانند. یعنی همان قانونی که بر مبنای آن در سال 59 انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها صورت گرفت و دانشجویان به خاک و خون کشیده شدند. همان قانونی که بر مبنای آن بهترین جوانان و دانشجویان و فعالین سیاسی به جوخه های اعدام سپرده شده اند. همان قانونی که بر پایه اش هزاران نفر در مدت کوتاهی در سال 67 به دار آویخته شدند. این همان قانون ضد زنی است که بر پایه ی شرع تدوین شده و جامعه را در تمامی ابعاد به قهقرا برده و فاجعه آفریده است. مشغله ی اصلی رهبران سبز همراهی با خواست های بنیادین مردم نیست بلکه چگونگی حفظ نظام است. در این زمینه نباید هیچ توهمی نسبت به آنان داشت. اختلاف شان با جناح غالب بر سر شیوه های گرداندن این نظام است. بی جهت نیست که موسوی در انتقاد به طرح یارانه ها بر "شیوه غلط خریدن فرصت توسط دولت" انگشت می گذارد نه اصل این طرح خانمان سوز، طرحی که همه جناح ها با آن موافق اند.

ذره ای عنصر رهایی بخش در چنین پیام هایی وجود ندارد. یکی از دلایل اصلی به ثمر نرسیدن فداکاری های ما در مبارزه ی سال گذشته و فروکش مبارزات خیابانی در وجود چنین "رهبران" و "راه ها" و "خواست هایی" است که این رهبران مبلغ آن بوده اند. باید با چشمانی باز به این واقعیت بزرگ نگاه کنیم و از آن درس گیریم.

ما نیاز به ایده های جدید و راهکارهای جدید داریم!
اکنون که ماهیت و بی ثمری "جنبش سبز" و رهبران آن بر بسیاری از ما روشن شده است. باید به فکر کارهای اساسی باشیم. سئوالات بی شماری ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول كرده است. چرا خیزش سال گذشته وسط راه ایستاد و نتوانست تكلیف این حكومت را روشن كند؟ چگونه می توان از شر این حكومت مذهبی رها شد؟ چرا رهبری سبز وسط كار جا زد؟ به كدام رهبری می توان تكیه زد؟ چه مسیری باید رفت؟ تحت هدایت چه تفكر و سیاستی؟ چرا اصلاح این حكومت كارساز نیست؟ برای چه جامعه ای باید مبارزه كرد؟

پیگیری در دست یافتن به پاسخ های صحیح در این زمینه ها ما را وادار می كند كه علم رهایی جامعه را فرا گیریم. این علم 160 سال پیش توسط ماركس بنیان نهاده شد. نام این علم كمونیسم است. با كشف قوانین این علم، انقلابی در تفكر بشر پدید آمد. برای نخستین بار بشر با عمیق ترین، منظم ترین، منسجم ترین و همه جانبه ترین دیدگاه و روش علمی روبرو شد. با تكیه بر این علم می توان تضادهای جامعه را شناخت و در جهت تغییر اساسی آن گام برداشت. این علم متعلق به طبقه ی كارگر و همه ستمدیدگان جهان است. این علم دگرگون كننده و انقلابیست و راه غلبه بر كلیه تضادهایی كه موجب درد و رنج بشر گشته را نشان می دهد و قادرست راه رهایی بشر را ترسیم كند. همه قادرند این علم را فراگیرند. علمی كه زنده و پویاست و در جریان انقلاب های بزرگ قرن بیستم و پیروزی ها و شكست های متعدد تكامل یافت. تنها با تكیه بر این علم است كه می توان به پرسش های كلیدیِ پیشِ روی پاسخ داد، دوست و دشمن را شناخت، راه را از بیراهه تشخیص داد، از گام برداشتن در راههای ناشناخته نهراسید و مسیر موفقیت را ترسیم كرد. از این روست كه می گويیم چشم ها را باید شست، جور دیگری باید دید.

فراگیری علم كمونیسم توسط بخشی از دانشجویان نه تنها موجب تقویت جنبش كمونیستی می شود بلكه به استحكام جنبش دانشجویی نیز یاری می رساند. بخش چپ جنبش دانشجویی ایران می تواند مبتكر به راه انداختن جنبشی انقلابی آگاهانه در میان دانشجویان و به طور كلی جوانان گردد. این نیازِ فوری جامعه ی ماست و باید پاسخ گیرد. جنبشی كه علیه قید و بندها بپاخیزد و مبارزه ای جسورانه و همه جانبه را علیه تمام جناح ها و ابعاد و وجوه این رژیم به پیش برد. راه حل های کهنه امروز و دیروز رهبری ارتجاعی سبز راه گشا نیست. ما باید تلاش کنیم جنبشی را شکل دهیم که از آن ما باشد و به دست ما برپا شود و پاسخگوی نیاز ما به ایده ها و فرهنگ نو، اخلاقیات و رفتارهای نو باشد. با دین و خرافه و توسل به ماورا الطبیعه به جايی نمی رسیم.

ما نیاز به جنبشی داریم كه تمامی پتانسیل های انقلابی را شكوفا كند؛ مشخصاً انرژی و خشم دختران جوان را به حداكثر به میدان آورد. نیروی انقلابی تازه نفسی كه تا قبل از خیزش 88 نادیده گرفته می شد ولی در خیزش سال گذشته چشم دنیا را خیره كرد. نیرویی كه همیشه با تفکرات مرد سالارانه حاکم بر جامعه روبرو بوده و همواره آماج حملات نیروهای حراست و بسیج در سطح دانشگاه و نیروهای امنیتی در جامعه بوده است. تقویت نقش پیشروِ دختران دانشجو در حرکت های اعتراضی رادیکال، به معنای تضعیف هر چه بیشتر حكومت دینی است كه زن ستیزی جز لاینفك آن است.

ما به جنبش مستقلی نیاز داریم كه:

- دنباله رویِ هیچ یك از جناح های حاکمیت و تشكلات وابسته به آنان نباشد.

- افشاگر استبداد داخلی و دخالت های امپریالیستی باشد.

- افشاگر جهل و خرافه و مذهب باشد و جدایی دین از دولت را تبلیغ كند.

- افشاگر كلیه طرح های ارتجاعی اقتصادی مشخصاً طرح هدفمند كردن یارانه ها باشد كه هدفی جز فقیرتر كردن بیشتر مردم و له كردن طبقات تحتانی و اقشار كم در امد شهر و روستا ندارد.

- در کنار مبارزات کارگران و زحمت كشان شهر و روستا، زنان، معلمان و دانش آموزان و ملل تحت ستم قرار گیرد و از آن ها دفاع كند.

- مدافع آزادی های سیاسی و دمكراتیك در جامعه باشد.

- مدافع ازادی اندیشه و جوشش فكری باشد و فضای آزادی برای مباحثات نظری ایجاد کند.

- هدفش ارتقا سطح توقعات و افق دید مبارزاتی مردم به ویژه جوانان باشد؛ از طریق دامن زدن به بحث بر سر معنای رهایی (رهایی از کلیه ی اشکالِ ستم و استثمار و ایده ها و افکار سنتی و ...)

باشد تا 16 آذر امسال را بر چنین راستایی برگزار كنیم.

باشد تا روز دانشجو را به روز اعتراض به تمام سركوب ها، طرح ضد مردمی هدفمند كردن یارانه ها، جداسازی جنسیتی، بومی گزینی، محرومیت از تحصیل دانشجویان معترض، اسلامی كردن دروس علوم انسانی، انحلال دانشگاه ها و پراكنده كردن استادان و دانشجویان به اطراف شهرها، قوانین ضد دختران در سطح دانشگاه، پولی كردن دانشگاه ها، حضور نهادهای نظامی در صحن دانشگاه بدل كنیم؛ آزادی تمامی زندانیان سیاسی و فعالین دانشجویی را خوستار شویم و محاكمه كلیه ی عاملین و آمرین جنایات رژیم را طلب كنیم.

دانشجو به پا خیز، آینده در مشت توست!

16 آذر 1389


2010/12/12

گزارشی از برگزاری 16 آذر در تظاهرات دانشجویان بریتانیا در لندن

گزارشی از برگزاری 16 آذر در تظاهرات
دانشجویان بریتانیا در لندن + عکس

لندن در9 دسامبر شاهد تظاهرات عظیم دانشجویان بر علیه بالا رفتن شهریه دانشجویان بود. بیش از 50 هزار نفر نفر در این تظاهرات شرکت کردند.
امسال تشکل زنان هشت مارس در انگلستان تصمیم گرفت که 16 آذر را در میان تظاهرات دانشجویان برگزار کند و از این طریق بتواند همبستگی خود با مبارزات دانشجویی انگلیس را اعلام کند و صدای مبارزات دانشجویان در ایران را به گوش دانشجویان و مردم آزادیخواه برساند.
تظاهرات از ساعتها قبل، از جانب دانشجویان معترض در مکانی که آغاز تظاهرات بود، با سر دادن شعار هائی مبنی بر محکوم کردن دولت ائتلافی محافظه کاران و لیبرال- دمکرات و خواست تحصیل رایگان برای همه شروع شد. صدای طبل ها به فضا شور و هیجان بیشتری بخشیده بود. ابتکارات گوناگونی در مخالفت به بالا رفتن شهریه دانشجویان از جانب شرکت کننده این تظاهرات در پوشیدن لباس و شعار نویسی بر آن و یا در پلاکاردها به چشم می خورد. به عنوان مثال دختر جوانی به روی کتش با اسپری نوشته بود: دولت محافظه کار؛ دولت ضد مردم.
فعالین تشکل زنان هشت مارس به همراه کمیته جوانان از همان زمانی که برای جمع شدن این تظاهرات اعلام شده بود، به پخش اعلامیه پرداختند . صد ها اعلامیه در بین تظاهر کنندگان پخش شد.در بخشی از این اعلامیه که از مبارزات جنبش دانشجویی بریتانیا حمایت می کند چنین آمده است:
"دانشجویان ایران که آگاه ترین و حساسترین بخش جامعه هستند نمی توانند ستم و بی عدالتی را مشاهده کنند و ساکت باقی بمانند.
همان گونه که شما دانشجویان بریتانیا علیه بی عدالتی و حمله وحشیانه به آموزش نسل جوان مبارزه می کنید، روشن است که شما نه تنها برای آینده خود، بلکه برای آینده یک نسل، برای آینده آموزش و فرا گیری علم مبارزه می کنید. ما درک می کنیم که این دلیل خشم شماست و این دلیل مبارزه شماست. ما از صمیم قلب همبستگی امان را با مبارزه شما اعلام می کنیم و مصمم هستیم از مبارزه شما و خواسته هایتان مثل"آموزش رایگان برای همه" تا به آخر حمایت کنیم........ این دلیلی است که دانشجویان جهان باید از شما و مبارزه اتان حمایت کنند، به همان گونه که دانشجویان ایران حمایت شما و حمایت دانشجویان سراسر جهان را در دفاع از مبارزه اشان علیه رژیم جمهوری اسلامی جنایتکار احیتاج دارند."
ما دراین تظاهرات تلاشمان این بود که اعلامیه را به دست کسانی بدهیم که خواهان اطلاعات بیشتردر مورد دانشجویان در ایران باشند.
برخورد کسانی که با آنها صحبت کردیم بسیار دلگرم کننده بود. بسیاری از افرادی که اعلامیه را می گرفتند همانجا به خواندن آن می پرداختند. بعنوان مثال پسر جوانی که اعلامیه را گرفت فورا شروع به خواندن کرد و پس از اتمام آن با لبخندی بر لب گفت: من می دانستم که در ایران جنبش دانشجوئی همواره فعال بوده است، اما نمی دانستم که 7 دسامبرروز دانشجوئی در ایران است و حتما این اعلامیه را به دوستانم می دهم.
دختردانشجوی سال آخر پزشکی پس از صحبت های ما در مورد دانشجویان در ایران و بخصوص موقعیت دختران دانشجو و فشار و اذیت و آزاری که فقط بخاطر زن بودن بر آنان در محیط دانشگاه از جانب حراست و نیروهای سرکوبگر رژیم روا میشود، گفت: من مطالعه زیادی در مورد دانشجویان و موقعیت آنان درکشورهای مختلف کرده ام ولی هیچ کشوری را به اندازه ایران مستبد ندیده ام. و کاملا با شما موافقم که دختران دانشجو در کشوری مثل ایران تحت بدترین شرایط قرار دارند. همین که می گوئید دانشگاه را به پادگان تبدیل کرده اند نشان از این دارد که چقدر جمهوری اسلامی از مبارزات دانشجویان هراس دارد. در انتها از ما خواست که با او در تماس باشیم.
یک گروه چند نفره دختر و پسر به طرح سئوالاتی در مورد جنبش ایران پس از انتخابات پرداختند و بسیار مشتاق بودند که بدانند جنبش دانشجوئی ایران چه نقشی را در این مبارزات بر علیه جمهوری اسلامی بر عهده داشته اند. گفتند که مبارزات مردم ایران و بخصوص جوانان و عکس و فیلم برداری که انجام دادند و به خارج فرستادند بسیار خوب بود و اگر این کار را نمی کردند، مردم جهان نمی دانستد که در ایران واقعا چی می گذرد.
یک دختر و پسر دانشجو که با آنها کمی در مورد موقعیت جنبش دانشجوئی در ایران و مبارزاتشان و در عین حال افشای جمهوری اسلامی در سرکوب جنبش دانشجوئی صحبت شد، اعلام کردند که اگر شما برای ما اعلامیه ، مقاله و یا نشریه به زبان انگلیسی که نه تنها در مورد دانشجویان بلکه در مورد زنان و بطور کلی مردم ایران باشد، در اخیتار ما بگذارید، ما آنرا در اخیتاربسیاری از دانشجویان که در ارتباط هستیم قرار خواهیم داد. گفتند که در ئی میل لیست آنان حداقل 2000 نفر وجود دارد که حتما این گونه اخبار را خواهند خواند.
یکی از تعجب آور ترین مسئله در این تظاهرات عدم وجود تشکلات و یا احزاب ایرانی و یا حتی از دیگر کشورها بود. ما در ابتدا متوجه این امر نشده بودیم، اما این را می دیدیم که بسیاری از شرکت کنندگان و یا خبرگزاری ها از ما می خواستند که بایستیم تا از پرچم سازمان زنان هشت مارس که در این تظاهرات حمل میشد، عکس و فیلم بگیرند.

تظاهرات ساعت یک شروع شد. مسیر تظاهرات عمدتا از خیابانهای شلوغ مرکز شهر لندن بود. بسیاری از مردم رهگذر به دست زدن برای دانشجویان پرداختند و برخی نیز به صف تظاهرات می پیوستند. دخترجوانی که با عصا راه می رفت به صف تظاهرات پیوست و با صدای بلند از مردم رهگذر خواست که آنان نیز به تظاهرات به پیوندند.
تظاهرات پس از 2 ساعت راه پیمائی به خیابان مقابل پارلمان انگلیس رسید. در همان بدو ورود مجسمه ای که خود دانشجویان از نخست وزیر انگلیس آقای کمرون درست کرده بودند به آتش کشیده شد. شعار تنها راه انقلاب است از هر گوشه میدان به گوش می رسید.
روحیه جوانان بسیار بالا بود و با اینکه تظاهرات به پایان رسیده بود، اما از آنجا که قرار بود درساعاتی بعد لایحه بالا رفتن شهریه دانشگاهها در مجلس به رای گذاشته شود، بسیاری از دانشجویان محل اتمام تظاهرات را ترک نکردند.
در پارلمان جائی که منعکس کننده صدای مردم نیست، بی تفاوت نسبت به مبارزه گسترده دانشجویان که از ماه نوامبر آغاز شده و تا امروزدر تمام شهر های بریتانیا به پبش برده شده است، لایحه بالا رفتن شهریه در خدمت به منافع طبقات مرفه و سرمایه دار به تصویب رسید.
پس از تصویب این لایحه دانشجویان خشمگین به مبارزه علیه سمبل های بی عدالتی و ستم و استسثمار حمله و ر شدند و در برابر تهدیدات و تحریکات پلیس به عقب ننشتند و مبارزه را ادامه دادند و آنرا به سایر نقاط شهر کشاندند.

تشکل زنان هشت مارس (ایران-افغانستان)- انگلستان
9 دسامبر 2010
www.8mars.com
 zan_dem_iran@hotmail.com

2010/12/03

بیانیه جمعیِ جوانان و دانشجویان چپ‌ ایران در تبعید در آستانه 16 آذر 1389




آنان که آینده را می سازند، آینده‌ای به رنگ سرخ انقلاب
بیانیه جمعیِ جوانان و دانشجویان چپ‌ ایران در تبعید در آستانه 16 آذر 1389

بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند.ــ
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند
نه ستمگران اسباب‌چینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
(لنگستون هیوز)

اکنون نهال 16 آذر آن‌قدر قد کشیده است ، که تاریخ معاصر ما را برای برگ‌های جوانش معنا کند. تاریخی که اگر چه لبریز از کشتار و خفقان و سرکوب و سلول، اما یکدم تُهی از مبارزه‌ و جنبش‌ها برای رهایی نبوده است. جنبش‌دانشجویی همواره از پیشتازان مبارزه برای تغییر وضع موجود بوده و در کشاکش نبردهای اجتماعی، بیشترین هزینه‌ها را پرداخته‌است.
 16 آذر امسال در شرایطی فرامی‌رسد که جامعه ایران تحولات فشرده عظیمی را در یکسال و نیم اخیر از سر‌گذرانده و آبستن دگرگونی‌هایی عمده است، هرچند گاردهای موتوریزه سپاه، بر سنگفرشی از خون جوانان، پادگانی به وسعت مرزهای کشور گسترانده‌اند، تظاهرات‌های خیابانی مردم به ضرب ماشین سرکوب دولتی و سکوت و مماشات سران‌سبز فرونشانده شده، اگرچه تهدید، بازداشت، اخراج، زندان، و شکنجه و کشتار، سایه اسلامی خود را بر جنبش‌های اجتماعی، و از آنجمله جنبش‌دانشجویی گسترانده است، اما روزهایی چون 16 آذر یادآور مبارزه‌ای پیگیر و خاموش ناشدنی‌ست.
با توجه به فضای امنیتی و ترورپلیسی موجود در ایران که امکان ابراز علنی عقیده و بیان را برای تمام دانشجویان و گروه‌های مستقل دانشجویی غیرممکن ساخته‌است، ما جمعی از دانشجویان، کنشگرانِ‌جوان و فعالین سابق چپ‌ جنبش‌دانشجویی، در تبعید و در مسیر سازمان‌یابی نوین، که خود را آلترناتیو اپوزسیون راست در خارج از ایران و صدای هم سنگرانمان در داخل ایران می دانیم،  ضروری دیدیم که به برخی از مهمترین خواست‌ها، مطالبات، ایده‌ها و نظریات سانسور شده دانشجویان چپ صدا بخشیده و عموم دانشجویان را در این برهه تعیین کننده خطاب قرار دهیم:
دانشجویان مبارز ایران!
جنبش‌دانشجویی در وضعیتی پیچیده به سر می‌برد و جز در بهار آزادیِ کوتاهی در فاصله دو نظام دیکتاتوری، همواره زیرِ‌فشار بوده است. جمهوری‌اسلامی هیچ‌گاه نمی‌توانست با وجود جنبش نیرومند دانشجویی، حاکمیت سیاه خود را مستقر کند. چنین بود که با همدستی دو جناح فعلی‌اش یا همان حزب الله سابق، پروژه‌ انقلاب فرهنگی که نام واقعی آن «قتل عام فرهنگی» است، کلید خورد و با تصفیهنیروهای پیشرو و چپ دانشجویی و نسل‌کشی‌ وحشیانه، با تعطیلی سه ساله دانشگاه‌ها دهه دهشتناک شصت را آغاز کرد.
 نزدیک به دو دهه طول کشید تا بار دیگر جنبش‌دانشجویی توان و نیروی خود را بازیابد و در 18 تیر 78 نقشی محوری در جامعه بیابد. با تشدید تضادهای طبقاتی در جامعه، و گسترش جو یأس و ناامیدی و تسلیم عمومی در برابر موج لیبرالیسم و نولیبرالیسم، باز این جنبش‌دانشجویی بود که شاهد شکوفایی و سازمان‌یافتگی مستقل از حاکمیت و معطوف به طبقه کارگر و جنبش زنان بود. اما یورش همه جانبه حاکمیت به گروه ها و طیف های چپ دانشجویی در سال 86 تا نابودسازی تمام نهادها و کانون‌ها و نشریات مستقل دانشجویی ادامه یافت.با آغاز رویارویی خیابانی مردم با دولت، فشار بر دانشجویان و دانشگاه‌ها تشدید شد. در یکسال گذشته علاوه بر اخراج وترور برخی اساتید، هزاران دانشجو مورد تهدید، ارعاب، بازداشت و اخراج قرار گرفته‌اند.
سویه دیگر امسال اما، سیاسی شدن همگانی در دانشگاه بود. اگر در سال‌های گذشته فعالیت سیاسی دانشجویان عمدتا به گروه‌هایی در دانشگاه‌های معینی در ایران محدود بود، اما تحولات یکسال و نیم گذشته و عریان شدن تضاد حاد حاکمیت و جامعه، جنبش دانشجویی را به لحاظ کمی بسیار گسترده‌تر کرد و دامنه‌اش را به دانشگاه‌های کوچک‌تر و شهرهای دیگر رساند.
اکنون به دلیل سرکوب و خفقان حاد و نیز فقدان سازمان یافتگی مستقل دانشجویان، سطح ظاهری دانشگاه‌ها تحت کنترل به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های زیرین، گدازه‌های جنبش همه جا گسترده می‌شود. به ویژه با اشغال نظامی دانشگاه‌ها، جنبش‌دانشجویی مجبور شده‌است کانون گسترش خود را از دانشگاه به بیرون جهت دهد، گرایشی که خود امکان‌های جدیدی را پیش ِروی جنبش‌دانشجویی فرا‌می‌نهد.
در خلاءِ ناشی از فقدان سازمان‌های چپ و پیشروِ دانشجویی، تلاش می‌شود تا "دفتر‌تحکیم وحدت میان حوزه و دانشگاه" نقش نمایندگی جنبش‌دانشجویی را ایفا کند. دفتر تحکیم وحدت که در سالهای اخیر در دانشگاه‌ها رنگ باخته بود، بار دیگر به مدد نیروهای مسلط در خارج از دانشگاه و به کمک نهادهای ارتجاعی انجمن اسلامی به حرکت درآمده و با پشتیبانی رسانه‌های امپریالیستی و سران‌سبز برای انحراف مبارزات دانشجویی به نفع جناح‌های سلطه عمل می‌کند. آنها تلاش می‌کنند جنبش عادلانه علیه دیکتاتوری حاکم را به نفع خونریزان کهن کانالیزه کنند. نامه طیف خارج از کشوری آن‌ها و سازمان ادوارشان به اوباما و دستبوسی هیئت حاکمه آمریکا در حالی‌ست که سرخی سه قطره خون بر تن 16 آذر از سال 32 نقش جنایتکارانه آمریکا علیه مردم و دانشجویان ایران را همواره در ذهن جمعی دانشجویان زنده نگاه داشته است. طیف داخل کشوری این سازمان نیز با حلقه به گوشی نخست وزیر دهه اعدام‌ها، تلاش می‌کند جنبش دانشجویی را در پای بی‌افقی و بی‌عملی رهبران سبز قربانی‌کند.تحکیم وحدت و ادوارش می‌کوشند با لفاظی، ماهیت واقعی نظام را پنهان نگاه داشته و روبنای سیاسی استبدادی آن را بی‌رابطه با زیربنای اقتصادی آن نشان دهند.
دانشجویان چپ بر این اعتقادند که دیکتاتوری کنونی جزئی لاینفک از نظام اقتصادی حاکم بر ایران است و تلاش برای آزادی به تلاش برای دگرگون کردن ریشه ای نظام گره‌خورده است. واقعیت این است که میلیتاریزه شدن روز افزون حاکمیت، و تشدید دیکتاتوری در ایران ارتباط تنگاتنگی با تحولات سرمایه داری ایران دارد.
سرمایه‌داری حاکم بر ایران با در پیش‌گرفتن سیاست‌های نولیبرالی و چوب حراج ثروت‌های اجتماعی را زدن،خصوصی سازی‌های گسترده و بازآرایی نظم سرمایه، که با اخراج‌های گسترده کارگران، تحمیل بی‌حقوقی و .... همراه است، قادر به تحمل آزادی‌های نیم‌بند چند سال گذشته نیز نیست. خط مشی اقتصادی سرمایه داری نولیبرال در ایران، که موسوی و کروبی و رفسنجانی نیز همچون احمدی نژاد بر آن توافق دارند، با توجه به پیامدهای پرهزینه‌اش بر کارگران، بیکاران، دانشجویان، و دیگر گروه‌های فرودست اجتماعی، با اعتراض و ایستادگی مردم مواجه بوده‌است. درنتیجه تحمیل دولت نظامی سپاهیان و اعمال خشونت سیستماتیک و دیکتاتوری عریان، پاسخ کارای سرمایه داری ایران برای تحکیم قدرت خود است.
نتیجه‌یابی مبارزه با دیکتاتوری در ایران به مبارزه با سرمایه‌داری گره‌خورده است و دل بستن به شکاف داخلی میان سران نظامی سراپا ظلم و جور و کشتار ره بردن به بیابان فناست و هرچه بیش تر خنجر سرمایه‌داری را در کتف فرودستان فشردن. بدون دگرگون کردن ریشه‌ای نظم موجود، گذر از دیکتاتوری به آزادی امکان‌پذیر نیست. بی‌دلیل نیست که سران سبز در تلاش برای جلوگیری از دگرگونی ریشه ای، به دیکتاتوری نیز در عمل، گردن نهاده‌اند.
زندگی تحصیلی و زیستی دانشجویان اما فاصله زیاد آن‌ها از شعارهای سبز را نشان می‌دهد. روز به روز دانشگاه‌ها بیشتر به یک کاسبکاری سرمایه‌دارانه و شبه بنگاه‌های اقتصادی بدل می‌شوند. پولی‌شدن تحصیلات عالی و خدمات دانشگاهی نه تنها فشار شدیدی بر دانشجویان وارد می‌آورد، بل‌که فرصت تحصیل و دانشجویی را از گروه‌های کم‌درآمد جامعه سلب کرده و تحصیل را نیز امری مختص طبقات بالادست می‌کند. فشارهای شدید جنسیتی بر دانشجویان دختر، و کنترل فاشیستی معاشرت دختران و پسران در دانشگاه‌ها، معنای رحمانیِ اسلام را واسازی می‌کند. جوانان مناطق محروم به طور سیستماتیک از ورود به دانشگاه های معتبر بازمی‌مانند، محتوای درسی دانشگاه‌ها در یک «قتل عام فرهنگی» دیگر سلاخی شده و علم مدرن با خرافات مذهبی جایگزین می‌شود.
دانشجوی ایرانی با گوشت و پوست خود امروز در حال تجربه دوباره آن چیزی است که سالهای طلایی خمینی و موسوی بر گرده نسل گذشته حک کرده‌اند. میان واقعیت زندگی دانشجویی و راه‌های سبز موسوی شکافی پرناشدنی‌ست. میان مشی مبارزه انقلابی و مشی مماشات و فرصت‌سوزی برای بقای نظام جور طبقاتی از طریق بازگشت به قانون‌اساسی ارتجاعی ایران سازش امکان پذیر نیست. از همین‌روست که جنبش نوین دانشجویی و چپگرای ایران از دل این تضادهای موجود سربرآورده و محصول همین شرایط و فرزند زمانه خویش است و آلترناتیوی انکار ناشدنی.
اکنون به عنوان بخشی از طبقات ستمدیده و در راه هدف والای مبارزاتی مشترکمان، فرایتان می‌خوانیم "تا گرد خواست‌های مشخص و بنیادین، خود را سازمان داده "تا نقش مهم تاریخ خود را در نبرد با دشمن مشترک ایفا کنیم.
-               دیکتاتوری اسلامی حاکم بر ایران نظامی پوسیده است و مانع هرگونه رشد و تکامل جامعه. جنبش دانشجویی نظام حاکم را مانعی بر سر راه تحول مثبت جامعه می‌بیند، مانعی‌ست که باید رفع گردد!
-               جنبش دانشجویی در مقابل هرگونه دخالت سیاسی، نظامی آمریکا و دیگر قدرت‌های امپریالیستی می‌ایستد.
-               جنبش دانشجویی هرگونه دیکتاتوری و بی‌عدالتی را محکوم می‌کند.
-               جنبش دانشجویی متحدان خود را در نهادهای حکومتی ایران ، یا اتاق های وزارت خارجه کشورهای غربی جستجو نمی کند. جنبش دانشجویی متحدان حقیقی خود را طبقه کارگر و گروه های اجتماعی می داند که آفریننده ی واقعی جهان اجتماعی اند، در حالی که ماحصل کار و تلاش آنها به صورت روزمره به غارت می رود.
-               تبعیض جنسیتی و ستم آشکار بر زن نیمی از جامعه را مستقیما هدف گرفته است. مبارزه با تبعیض جنسیتی و پشتیبانی از مبارزه برای رهایی زنان مطالبه‌ای اساسی برای جنبش دانشجویی است.
-               جنبش دانشجویی متحد جنبش‌های حق‌طلبانه بوده و هست و دفاع و کارزار در پشتیبانی از فعالین و اهداف این جنبش‌ها را از وظایف خود می‌داند.
-               دفاع از علم در برابر جهل، وظیفه ی تاریخی جنبش دانشجویی در این برهه است. بایستی در برابر هر یورش حاکمیت به علوم انسانی و اجتماعی ایستاد و آن را عقب زد.
-               خصوصی‌سازی دانشگاه‌ها و پولی‌شدن آموزش باید متوقف گردد. میلیاردها تومانی که صرف خیمه‌شب‌بازی‌های نظامی می‌شود، می‌بایست به بخش آموزش اختصاص داده شود و ظرفیت تحصیلات عالی رایگان، متناسب با متقاضیان افزایش یابد. خوابگاه‌ها،غذا، حمل و نقل و متون درسی دانشجویان بایستی به رایگان در اختیار آنان قرار گیرد. طبیعی‌ست که هرگونه کم و کاست در مسایل رفاهی دانشجویان قدرت تشکیل جبهه‌های متحد صنفی را ایجاد می‌کند و می‌تواند راه را برای مبارزه سیاسی هموار کند.
-               جمهوری اسلامی در ادامه سیاست‌های ستم ورزانه‌اش بر قشر فرودست طرح حذف یارانه‌ها را در دستور اجرا دارد و سران سبز نیز ضمن همدلی با اجرایی شدن این طرح ضد انسانی، عملا اعتراضات محتمل و به حق طبقات فرودست را "شورش های کور" خوانده اند و بار دیگر همدستی خود با بخش درون حاکمیت بورژوازی و یکپارچگی منافع سرمایه داری ایران در سرکوب  را باز نموده اند، و بدیهی است که، این طرح معاش خانواده‌های بسیاری از دانشجویان را مختل می‌کند و باید متوقف گردد.
-بسیاری از فعالان دانشجویی از طیف ها و جریان های گوناگون بدلیل نظرات سیاسی و کنش های اجتماعی خود اکنون دربندند. آزادی کلیه زندانیان سیاسی و جبران خسارت های وازده بر آنان از مطالبات اساسی جنبش دانشجویی است.
-               جنبش دانشجویی اهرم و بازیچه‌ای برای سران سبز نیست. آن‌ها امتحان‌شان را قبلا پس داده‌اند. جنبش دانشجویی برای به قدرت رسیدن این و یا آن قدرت بیگانه از طریق مردم تلاش نمی‌کند، بل که راه پیوند مبارزات دانشجویی به مبارزات قشرهای تحت ستم و راه رهایی را می‌جوید.
                                                   دانشجویان سرباز نیستند. آنان آینده را می سازند. آینده ای به رنگ سرخ انقلاب.

جمعی از جوانان کمونیست سوئد
جمعی از جوانان و دانشجویان چپ - ایتالیا
جمعی از دانشجویان کمونیست ایرانی ساکن کانادا
کمیته جوانان بلژیک
گروه پروسه
امیرمحس محمدی - فعال دانشجویی آزادی خواه و برابری طلب
پریسا نصرآبادی - فعال سوسیالیست جنبش دانشجویی
پویا عزیزی- فعال چپ
پیام شاکر - فعال سوسیالیست جنبش دانشجویی
تیکا کلاکی – فعال چپ - بلژیک
دریا هدایتی - فعال چپ - دانمارک
شروین پناهی -  فعال چپ
شهاب سیروان فعال نشریه دانشجویی بذر 
عابد رضایی - خلاف جریان
فریبا امیرخیزی فعال نشریه دانشجویی بذر
میترا سپانلو - فعال چپ
وحید ولی زاده فعال سابق چپ رادیکال دانشجویی و دانشجویان آزادی‌خواه و برابری طلب