!این صفحه فعلن در وضعیت آزمایشی قرار دارد

2011/02/05

صدای انقلاب خاورمیانه - تونس


صدای انقلاب خاورمیانه
"مشت آهنین" دیکتا تورها را می شکند!

http://www.flickr.com/search/?q=egyptian+demonstration&z=e 
چرا شورش شد؟

این روزها قاره ی سیاه نقطه ی تمرکز دنیا است. تونس آغازگر شورش بود. مردم در اعتراض به خودسوزیِ  جوان تحصیلکرده ی دست فروشی که از این کار هم  توسط پلیس منع شده بود و در واقع از خشم فرو خورده ی سال ها استبداد و بی عدالتی و خفقان، به خیابان ها ریختند و در مدت چند روز دولت بن علی سقوط کرد.

تونس سال ها مستعمره ی فرانسه بود. بعد از استقلال از فرانسه نیز بن علی که سال ها در ارتش و بعد هم به عنوان رییس اطلاعات و امنیت کشور، با یک کودتا به ریاست جمهوری رسید سر سپرده خوبی برای فرانسوی ها شد. اما بعد از سقوط دولتش فرانسه به او اجازه ی ورود نداد. این روزها دیگر جایی برای سرسپردگان حتی با چمدان های پر از پول و طلا پیدا نمی شود. البته این فریبکاری های قدرت های غربی اتفاق جدیدی نیست. آمریکا شادمان از اینکه نومستعمره ی رقیب دیرینش با بحران مواجه شده، غافل بود از این که این موج همسایگان تونس را نیز در می نوردد. یمن و اردن هم به پا خاستند. در الجزایر تظاهرات های پراکنده ای صورت گرفت. اما موج وقتی به مصر رسید رنگ و روی دیگری به مبارزات داد. این کشور مهم ترین کشور آفریقا و مهم ترین مرکز ثبات خاورمیانه است. مصر که دو سوم جمعیت 80 میلیونی اش زیر خط فقر زندگی می کنند، می تواند خاورمیانه را دگرگون کند. منطقه ای که تمام دنیای امپریالیستی برای تصاحب آن به اشکال گوناگون برنامه ریزی می کند. علیرغم این که تونس در زمان حکومت بن علی از لحاظ اقتصادی رشد چشمگیری داشته است، به طوریکه کشور های غربی می خواستند این نسخه را به عنوان الگو برای دیگر کشورهای منطقه هم به کار ببرند، اما بیکاری و فقر، فساد مسئولان حکومت  و ... در این کشور بیداد می کند و خودسوزی یک جوان جرقه ای می شود برای آتشفشان خشم جوانان تونس و بعد هم الگویی برای کشورهای دیگر که سرنوشتی مشابه تونس دارند. اما فقط فقر اقتصادی و بیکاری نیست که فریاد مردم را بلند کرده است بلکه خفقان سیاسی و اجتماعی نیز عامل مهمی است که می تواند آتش زیر خاکستر را آنگونه شعله ور کند که یک به یک دامان دیکتاتورها را بگیرد. مصر نیز از قدرتمندترین و ثروتمندترین کشورهای منطقه است اما این شورش نشان از تضاد طبقات حاکم و محکوم، و ستمگر و ستمدیده دارد.

  جایگاه جمهوری اسلامی

اما جمهوری اسلامی که نمی توانست چنین انفجار توده ای را منعکس نکند، مثل همیشه دروغ و فریبکاری اش را در اخبار مبارزات مردم تونس و مصر نشان داد. رسانه های حکومت حضور جریانات اسلامی را که در مصر و تونس در اقلیت ناچیز قرار دارند را برجسته نموده و تظاهرات مردم را اسلامی و به رهبری و دعوت این جریانات خواندند. آن ها روز بعد از فرارِ بن علی اعلام نمودند که بعد از 24 سال از تلویزیون تونس اذان پخش شد و مردم برای این موضوع هلهله و شادی بر پا کردند. تظاهرات مصریان را در رهبری "اخوان المسلمین" متبلور کرد و از پیروزی اسلام در این کشورها خبر داد. کارشناسان سیاسی و حوزوی حکومت این خیزش را پس لرزه های انقلاب اسلامی ایران خواندند. اما این واقعیت ندارد. این شورش، شورش گرسنگان است. شورش جوانانی مانند ماست که از بی عدالتی و خفقان به تنگ آمده اند. خیزشی است که دیر یا زود دامن بسیاری از مستبدان خاورمیانه از جمله جمهوری اسلامی را هم می تواند بگیرد. چرا که در ایران هم در کنار سال ها خفقان سیاسی و اجتماعی، همان طرح هدفمندی یارانه ها به اجرا در آمده است که در اصل ریاضت اقتصادیی است که در کشورهای تحت سلطه به اجرا در آمده و موجی از فقر و بیکاری، جوانان بدون اشتغال و بدون چشم انداز و امید به آینده به جا گذاشته است. حکومت از چند ماه قبل از این طرح و بعد از آن صدها تن را در زندان هایش و در ملا عام اعدام کرده و می کند. همه این ها برای این بود تا موجی از سرکوب راه بیندازد و مردم را ساکت کند  تا هرگز به فکر اعتراض نباشند. در حالی که برعکس این ها می تواند هم چون تونس و مصر باعث انفجار توده ها شود؛ به همین دلیل حکومت با فریبکاری و دروغگویی در انعکاس اخبار سعی در گمراه نمودن مردم دارد. اما سرنوشت بن علی ها و حسنی مبارک ها هشداری است به آن ها که  باید در دادگاه تاریخ پاسخگوی مردم باشند.



 نقش زنان و جوانان

مردم آفریقا و جنوب خاورمیانه این روزها فستیوال شادی را در جنگ و گریزهای تن به تن خیابانی ترجمه و معنا می کنند. حضور دختران، زنان و جوانان برجسته است؛ و تصاویر رسانه های مختلف دنیا گویای این واقعیت است. حضورشان دلگرمی و نویدبخش روزهای خوبی است. بالاخص برای ما که شاهد یک خیزش سرکوب شده بودیم.  امروز زنان شورشگران برجسته جهان عرب هستند. حضور زنان و دخترانی که بسیار رزمنده و شجاع در رویارویی با نیروهای پلیس شرکت دارند مهر تأییدی است بر این که این ستمدیدگان تاریخ خواستار رهایی و آزادی هستند؛ و هر چیزی که قید و بندی برای آن ها ایجاد کند آن را به زیر می کشند چه حکومت مذهبی و چه دیکتاتورهای سکولار. سیستم های ارتجاعی مذهبی و غیرمذهبی گوش به فرمان قدرت های  امپریالیستی و سرمایه داری دنیا بیشتر از آن ها سیستم های ضد زن  و مرد سالارانه را در کشورهایشان نهادینه کرده و مستحکم نموده اند و هر جرقه ای به هر دلیلی کافی است تا زنان را به میدان مبارزه آورد و آن ها اکنون در مرکز مبارزه هستند و حضورشان بار دیگر تأیید کننده این است که اگر تحولات بزرگ در دنیا اتفاق بیفتد، حتماً زنان پیشروان اصلی این تغییرات خواهند بود. این تازه آغاز کار است و سلسله وار در کشورهای دیگر هم در حال گسترش است.



واکنش امپریالیست ها

این روزها همه چیز در خیابان های مصر و تونس مشهود است. زنان و مردان خشمگین و رزمنده که با دستان خالی بن علی را بیرون کردند و در حال چیدن بساط اخراج حسنی مبارک هستند. آمریکا و اروپا دست و پایشان را گم کرده اند و به تکاپو افتاده اند. همه در فکر چاره اند، چه قدرت های سلطه گر و چه سرسپردگان آن ها. اما مردم خسته نمی شوند و هر روز در خیابان ها هستند. آن ها به هر نحوی می خواهند مردم را به خانه هایشان برگردانند. وقتی دیدند سرکوب مردم بی فایده است ژست های دموکراتیک و اصلاح طلبانه به خود گرفتند. می خواهند با اصلاحات سرو ته همه چیز را به هم آورند.  مدام مهره های جدید رو می کنند. پرهیز از خشونت را توصیه می کنند. نمی خواهند مبارزات گسترش بیشتری پیدا کند و به نقاط دیگر برسد. نمی خواهند ثبات خاورمیانه از دست برود. به همین خاطر هم پشتِ سرسپردگان شان را خالی کرده و اعلام می کنند که آن ها اشتباه کردند که سختگیری کردند. کسی تصور نمی کرد که روزی مردم بر علیه یک دیکتاتورِ گوش به فرمان آمریکایی، چون حسنی مبارک به پا خیزند. اما این اتفاق افتاد و هنگامی که مردم به میدان بیایند همه محاسبات قدرت ها به هم می ریزد. نه سرکوب جواب می دهد و نه وعده وعیدها. بن علی با نخست وزیرش جایگزین می شود و مبارک کابینه اش را تغییر می دهد. اما مگر فرقی دارد؟ همه آن ها متعلق به یک طبقه و یک دولت هستند. حتی اگر از جناح های مختلف باشند. هیچ کدام نمی خواهند که ماهیت و کلیت نظام از بین برود. به همین دلیل در این گونه مواقع همه مخالفان با هم متحد می شوند. وقایع ایران نمونه ی خوبی برای این موضوع است که رهبری سبز نمی خواست کلیت نظام جمهوری اسلامی از دست برود و مانع از ادامه و گسترش مبارزات مردم شد. اما مردم عرب به کمتر از سقوط مستبدان راضی نمی شوند. چه دل انگیز و روحیه بخش است برخاستن توده ها و چه امیدهای بزرگی حاکم است بر آفریقای این روزها.

و اما آلترناتیو

در این میان یک جای خالی بزرگ مشاهده می شود و آن حضور یک حزب پیشروی انقلابی است. در حال حاضر مبارزات مردم خودجوش است و هیچ رهبری ندارد. اما این خطر موجود است که به دست احزاب رفرمیست و مذهبی و بورژوایی بیفتد. اتفاقات امروز جهان که در مهم ترین منطقه ی آن یعنی خاورمیانه، در جریان است چراغ سبز خود را به تمام نیروهای انقلابی و کمونیست  نشان می دهد. مبارزات خود به خودی مردم علیرغم تمام شجاعت ها و فداکاری هایشان اگر به دست یک حزب انقلابی کمونیست هدایت نشود مانند بسیاری از خیزش ها و حرکت های مردمی دیگر فروکش خواهد نمود و یا منحرف خواهد شد. همانطور  که خیزش سال گذشته مردم ایران فروکش نمود. البته تفاوت بزرگ آن حرکت با اتفاقات امروز جهان عرب این بود که جناحی از حاکمیت رهبری آن خیزش را در دست داشت و همان باعث به هرز رفتن مبارزات مردم شد. امروز مردم ایران باید به خوبی این مسأله را درک کرده باشند و اگر هنوز برای جوانان توهمی نسبت به جناح اصلاح طلبان باقی مانده رفع شده باشد. مردم تونس و مصر خواهان سرنگونی حکومت هایشان بودند و با وجود سرکوب ها و دستگیری ها و کشتارها ایستادند و عقب ننشستند. اما جنبش مردم ایران علیرغم فداکاری ها و رادیکالیسمش خواهان سرنگونی نبود. رفرم و اصلاحات و سازش تنها به ضرر مردم خواهد بود. خطری که در کمین مصر و تونس هم هست، اما هنوز به وقوع نپیوسته است. پیوستن ارتش به مردم و اعلام برخورد نکردن با مردم از نشانه های آماده سازی فضای سازشکارانه است. ارتش و پلیس نیز ارگان های همان دولت های مستبد هستند.

امروز روز مطرح کردن ایده ها است. جوانان دنیای عرب، آفریقا و خاورمیانه نیزمانند ما جوانان ایرانی خواهان آلترناتیو هستند. امروز باید کمونیسم را به میان آن ها برد و فریاد زد. رادیکالتر نمودن مبارزات اگر چه خوب است اما کافی نیست. باید برنامه مشخص داشت. یک برنامه انقلابی پویا. برنامه ای که مختصات جامعه ی آینده را خیلی واقعی ترسیم کند. امروز فضا برای همه چیز مهیا است. وجود حزب پیشروی انقلابی با داشتن چنین برنامه ای نیاز واقعی خیزش های مردمی است. کسانی که مدعی کمونیسم هستند و چنین حرکت هایی را بورژوایی تلقی می کنند باید  بدانند که هر جنبش آن طور که شروع می شود لزوماً همانگونه به پایان نمی رسد. اگر مدعیان انقلاب منتظرند تا یک حرکت شسته رفته انقلابی به وجود بیاید که کارگران آغازگران آن باشند و بعد آن ها بیایند و رهبری کنند باید گفت که خیلی کوته فکرانه است. جوانانی که امروز در خیابان های مصر، تونس، اردن و یمن می جنگند اکثراً دانشجو و تحصیل کرده و از طبقات گوناگون جامعه هستند. اما حضور آن ها قشرهای مختلف از جمله کارگران را نیز به میدان آورده است. این مبارزان باید برای ما جوانان در ایران و سایر نقاط دنیا و بالاخص منطقه ی خاورمیانه الگو باشد. در حال حاضر همان جوان ها هستند که جنبش را هدایت می کنند و نسبت به روزهای اول مبارزه شان رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است. امروزکمونیسم بیش از هر وقتی در دنیا طلب می شود. انقلاب در حال گذر از مرزهای دنیا است و طبقات مختلف با یکدیگر متحد شده اند. اما خطر احیای نظام های گذشته با رنگ و لعاب های جدید و فریب توده ها و به هرز رفتن مبارزاتشان و خون های ریخته شده نیز وجود دارد. باید واقعیت را دید. مردم به قدرت خودشان پی برده اند. اکنون حضور حزب پیشروی انقلابی طلب می شود که او نیز قدرت مردم را ببیند. باید برنامه واقعی و زنده داشته باشد و جلوی مردم بگذارد. حزبی که بتواند پاسخگوی سؤالات مردم درباره ی جامعه آینده باشد.

 سخن آخر

اگر می خواهیم خاورمیانه ی بزرگ سوسیالیستی داشته باشیم، منطقه ای که آزاد و رها از وابستگی باشد، جایی که هر انسانی مانند یک انسان زندگی کند، سرزمینی که تفاوت های طبقاتی بر آن حاکم نباشد، باید مسلح شویم. سلاحی که برتر از هر توپ و تانک امپریالیست ها و مرتجعین است. سلاح ما کمونیسم است، کمونیسم علمی. سلاحی که می تواند در دست هر انسان ستمدیده ای باشد. سلاحی که مجهز شدن به آن راه را به همه نشان می دهد و هدایت کننده است. اگر می خواهیم دوباره برای سال ها قدرت به دست نیروهای ارتجاعی منطقه نیفتد و دست امپریالیست ها کوتاه شود باید کمونیسم علمی را درک کنیم و آن را به کار گیریم. علمی که پاسخگوی مسائل گوناگون است و برای همه آن ها دلیل و برهان و برنامه دارد. ما باید قدرت خودمان را درک کنیم . مردم تونس و مصر با دست خالی همه محاسبات دنیا را به هم زده اند. اگر  کمونیسم علمی به میان آن ها برده شود قطعاً پیروزی واقعی در انتظار آن ها و در ادامه در آغوش همه ستمدیدگان جهان خواهد بود.■
Email: bazr1384@gmail.com
 

تشكیلات: نیازها و تئوری ها

نشریه دانشجویی بذر - شماره پنجاه و سوم – دی ۱۳۸۹

تشكیلات: نیازها و تئوری ها!

با نگاهی به تجربه كمپین یك میلیون امضا

بخش اول : پرسش و پاسخی با پگاه فهیمی


▲ در بحث هایی كه در مورد شكل های سازماندهی و سازمانیابی جریان دارد، یك عده از مطلوب و ممكن بودن شبكه های افقی دفاع می كنند و آن را در مقابل تشكل ساختارمند و سلسله مراتبی و مشخصاً حزب پیشاهنگ كه كمونیست ها مدافعش هستند قرار می دهند. طرفداران “شبكه” معمولا به حزب كمونیستی انتقادهای بسیاری می كنند. می گویند:


- حزب‎ باعث تك فكری و تك صدایی است.


- در حزب یك نظرگاه حاكم است و نظرگاه های دیگر سركوب می شوند.


- روابط درونی اش بوروكراتیك و سركوب گرانه است.


- هرمی و سلسله مراتبی است. مانع ابتكارات فردی می شود. آزادی فردی را سلب می كند.


یكی دیگر از انتقادها نسبت به حزب كه البته در سطح دیگری مطرح می شود اینست كه:


- كمونیست ها می خواهند همه را مثل خودشان بكنند و انتخاب را از مردم بگیرند، تمامیت خواه هستند و...


این انتقاد هر چند مستقیماً به روابط درون حزبی مربوط نمی شود ولی همپوشی هایی با آن دارد.


فكر می كنید كه در بحث از تشكیلات باید از كجا شروع كرد؟


به این بحث ها كه خیلی شاخ و برگ دارد و گسترده است از چه زاویه ای باید وارد شد؟


◄ اولین چیزی كه هنگام بحث از سازمانیابی و تشكیلات باید در نظر گرفت اینست كه شكل های متفاوت سازمان یابی را باید هم در ارتباط با اهداف مبارزه در نظر گرفت و هم مرتبط با مراحل مختلف مبارزه. البته هر شكل سازمان یابی به خودی خود خصوصیاتی دارد كه باید آن را بررسی كرد. این شكل و خصوصیاتش می تواند بر اهداف هم تأثیر بگذارد. ‌ولی از آن جا كه اصولاً این فرم ها در متن رسیدن به هدف یا اهداف خاصی مطرح می شوند خیلی نمی توان آن ها را به شكل مجرد بررسی كرد. ثانیاً، ما با این حقیقت پایه ای هم روبرو هستیم كه اصولاً در جامعه ی طبقاتی، بی ساختاری ممكن نیست. هر چند نفری كه برای انجام كاری دور هم جمع می شوند یك ساختار بوجود می آید، این ساختار ممكن است كم و بیش انعطاف پذیر باشد ولی به هر حال موجود است. چرا كه انسان ها با هم متفاوتند، ضعف ها و توانایی های متفاوتی دارند، امكانات مالی و ذهنی متفاوتی دارند و نتیجتاً جایگاه و نقش های متفاوتی دارند. همه این تفاوت ها هم در جامعه ارزش گذاری می شوند و به قدرت تبدیل می شوند، یا نمی شوند. افراد مساوی نیستند. سواد، فوراً تبدیل به سرمایه و قدرت می شود‎‏؛ دسترسی به امكانات فوراً تبدیل به سرمایه و قدرت می شود… و اگر ساختاری برای محدود كردن این قدرت ها نباشد، بر خلاف آن چه ظاهر قضیه است، قدرتمندها قدرتمندتر می شوند و ضعیف ها ضعیف تر. در واقع ادعای بی ساختار بودن در زمینه ی سازماندهی به همان اندازه فریبكارانه است كه آزادی در سرمایه داری بازار آزاد ــ كه بر پایه استثمار و ستم بنا شده است و نتیجه ی حركت كمابیش خودبخودی اش همین جهانی است كه به ما به ارث رسیده.


▲ خب‏! این ها درست. ولی ما می بینیم كه طرفداران شبكه (و شكلِ “جنبشی” مبارزه) برای اثبات نظرشان هم استدلال های تئوریك می آورند و هم خود را به پراتیك های به اصطلاح موفقی كه از سر گذرانده اند متكی می كنند و از آن ها الگو می سازند. یك نمونه اش در ایران جنبش سبز و قبل از آن كمپین یك میلیون امضاست. در جنبش سبز خیلی صحبت از آن شد كه شكل شبكه (منظور اساساً شبكه های دوستی / خانوادگی / كاری / همسایگی بود) خلاقیت ها را آزاد كرده و همه را به هر شكلی كه توانایی اش را دارند وارد جنبش می كند. افراد از كسی دستور نمی گیرند و خودشان تصمیم گیرنده اند. ضربه پذیری كم می شود. در اوایل هم كه می گفتند شبكه‏، رهبر ندارد. خود موسوی هم یك بار گفت من دنبال مردم می روم ...


◄ همین حرف ها كمابیش در مورد كمپین هم مطرح می شد. می گفتند ساختار افقی و غیر سلسله مراتبی كمپین طوری است كه “هر گروه به روش خاص خود فعالیت كند و فردی یا گروهی و مرجعی نتواند در برابر روش و نوع فعالیت آن دیگری مانع ایجاد كند.” اما واقعیات چیست؟


واقعیت اینست كه در جنبش اخیر‏، بسیاری از قشرهای جامعه فعال شدند. البته هر كس هم با ظن خود یار جنبش شده بود. عده ی زیادی با كل نظام مخالف بودند ــ حتی اگر لزوماً این را فرموله نمی كردند ولی نیاز و انگیزه سرنگونی جمهوری اسلامی بود كه امیدهاشان را روشن كرد و باعث شد كه خطر كنند. عده ی كمتری ضدیت شان بیشتر با جناح احمدی نژاد بود و با كل نظام مشكلی نداشتند. ظاهراً همه به شكل مساوی در جنبش شركت كردند. خیلی ها عكس و فیلم گرفتند و به رسانه های بین المللی فرستادند، اخبار را دنبال كردند، نظراتشان را در وبلاگ هایشان نوشتند، برای سایت های خبری مطلب فرستادند. هر چند همه اینها برای شتاب بخشیدن به جنبش مهم بود، ولی در نهایت چه چیزی جهت گیری و سرنوشت این حركت را تعیین كرد؟


یك جریان قوی كه شاید در ابتدای كار از سرریز شدن خشم مردم غافلگیر شده بود، رفت كه حركت مردم را رهبری كند و به آن جهت بدهد و این جریانی بود كه از لحاظ سیاسی دغدغه اش پس گرفتن اهرم های قدرت از كودتاچیان بود؛ می خواست نظام را حفظ كند؛ به خاطر موقعیت اجتماعی اش امكانات زیادی هم در اختیار داشت (امكانات و قدرت نیروهای طبقات حاكمه را نباید فقط در درون مرزها بررسی كرد). به علاوه‏، نیروی سازمان یافته ای كه خواستِ مردم را متبلور كند به طور جدی حضور نداشت. مردم، فردی شركت می كردند. فیلم هایشان را فردی برای رسانه ها می فرستادند. رسانه ها هم صاحب دارند. فیلم ها و عكس ها را بدون كامنت و به طور خنثی پخش نمی كردند (و نمی كنند). گروه های معدودی هستند كه رسانه های پر بیننده را در اختیار قرار دارند، یك عده حتی امكان دسترسی به اینترنت هم ندارند. طبیعی است آن عده كه رسانه ها را در اختیار دارند، نظرات خودشان را تبلیغ می كنند، سایت های هم نظران خودشان را معرفی می كنند، و از عكس هایی هم كه ملت با هزار مكافات و ریسك مصادره دوربین و دستگیری گرفته اند و با گذشتن از هفت خوان فیلترینگ و سرعت های پائین اینترنتی فرستاده اند، برای مقاصد خودشان استفاده می كنند. یك نمونه اش فیلم نجات دادن یكی از افراد نینجای “گارد ضد شورش” توسط برخی از مردم از دست برخی دیگر بود كه تا مدت ها بعد از واقعه، مرتباً پخش می شد و از آن برای تبلیغ عدم خشونت، عدم حمله به نیروهای سركوبگر، و تبلیغ برادری بین سركوب شده و سركوب گر استفاده می كردند.


▲ به نظر می رسد كسانی كه خودشان پرچمدار عدم تشكل و سازمانیابی افقی و استفاده از شبكه های (بسیار كم قدرت و مجزای) دوستی و فك و فامیلی هستند، اغلب خود قدرتمندترین ابزار تأثیر گذاری بر فكر مردم را در اختیار دارند و از جمله از طریق همین ابزار، رهبری خودشان را به مردم اعمال می كنند. بر خلاف تصور برخی، این افراد، فردی عمل نمی كنند، یعنی تشكل ها ساختارهای قدرت خودشان را دارند. ساختارهایی در سطوح مختلف برای تولید فكر، برای مشورت و تصمیم گیری، برای لابی گری، برای تأثیر گذاری بر جریانات سیاسی دیگر، برای به روز كردن سایت هایشان، برای جمع آوری خبر و ... برخی از این ساختارها رسمی اند و برخی غیررسمی، ولی هیچ كدام از این افراد به تنهایی و بدون كمك ساختارهایشان، به این جایی كه هستند نمی رسیدند. برنامه ریزی هایی هم كه می كنند بدون این ساختارها قابل تصور نیست.


◄ همین طور است. در “جنبش” سبز حرف های زیادی در مدح بی ساختاری و فعالیت شبكه ای زده شد. همه این ها بر متن سیاستی بود با خواسته های بسیار محدود (در ابتدا ضد تقلب انتخاباتی). هم زمان این حرف را مرتباً تكرار می كردند كه این جنبش‎، ضد خشونت است و صلح آمیز است. اوایل كار حتی می گفتند شعار ندهید و سكوت كنید. همه این ها به هم ربط داشت: سیاست حاكم بر جنبش و رهبری جنبش / شكل سازماندهی جنبش. همین كه یك ارگان می گوید سكوت كنید یعنی، علیرغم تواضع دروغین، دارد رهبری سیاسی اعمال می كند. در واقع‏، تبلیغ بی ساختاری فقط از مسئولیت رهبران (یا نارهبران) در قبال مردم و پاسخ گویی شان كم می كرد و باعث می شد كه نقش مردم هم در این میان بسیار ناچیز شود. مردم وقتی تنها و جدا- جدا هستند دستشان به جایی بند نیست. در جنبش اخیر دیدیم كه چطور عدم سازماندهی مردم حول خواسته های خودشان، تمام خواسته های اكثریت مردم را در برابر شعار و خواسته ی موسوی و كروبی منحل كرد. یك نمونه اش این بود كه با وجود شركت وسیع و شجاعانه زنان در مبارزه كه نتیجه ی مستقیم نفرت زنان از نظام حاكم است، محض نمونه حتی یك شعار هم در زمینه ی حقوق زنان به گوش نرسید.


▲ یكی از تبلیغاتی كه همیشه علیه كمونیست ها می شود قائل بودن به رهبری و رهبران است. طی جنبش اخیر هم خیلی تبلیغ شد كه به رهبر احتیاجی نداریم و مردم خودشان می توانند تصمیم بگیرند و رهبرت را در آیینه بیاب و از این حرف ها. در این مورد چه نظری داری؟
◄ این دوگانگی یا معضل را برخی فعالین جنبش زنان هم كه پرچمدار بی رهبری در جنبش زنان بودند بالاخره به زبان آوردند. بسیاری از فعالین جنبش زنان و به خصوص جریاناتی كه حول یك میلیون امضا جمع شده بودند خیلی صحبت از شبكه های افقی می كردند و همیشه می گفتند ما رهبر نداریم. ولی از همان ابتدا معلوم بود كه این واقعیت ندارد. یك عده از همان ابتدا به عنوان شخصیت به چشم می خورند و به حرفشان بیشتر اهمیت داده می شود. معمولاً هم این افراد اتوریته رسمی ندارند و به همین خاطر نه به كسی پاسخ گو هستند و نه ساختار رسمی ای هست كه ملزمشان كند چیزی را بگویند یا نگویند، ولی حرفشان بیشتر از بقیه برو دارد. وقتی هم كه خراب می كنند می توانند بیایند بگویند ما یك عده زن مظلوم هستیم و از ما زیاد انتظار نداشته باشید و تازه طلبكار هم بشوند (نمونه اش همان برخورد نوشین احمدی بعد از هشت مارسی كه توده ها آمدند و رهبران نیامدند). ولی وقتی كه “جرس” ایجاد شد، در محافل زنان رفرمیست صحبت این بود كه زنان هم باید در این جریان نقشی داشته باشند و با توجه به جوسازی كه در دفاع از بی رهبری (یا همه رهبری) كرده بودند با این مشكل مواجه شدند كه چطور و تحت چه گفتمانی یك عده را به عنوان “نماینده جنبش” زنان برای شركت در جلسات جرس معرفی كنند. بعد هم یك سری شان آمدند و با امید به كم حافظگی مردم گفتند چه كسی گفته جنبش زنان رهبر ندارد، رهبر دارد ... فعلاً هم این بیست، سی زنی كه هر از گاهی با زهرا رهنورد جلسه می گذارند عملاً تبدیل شده اند به نمایندگان و رهبران قشری از زنان. ولی بعید است كه این ها هیچ مسئولیت و پاسخ گویی در مقابل زنانی كه در سطوح مختلف در كمپین و غیره فعالیت می كنند داشته باشند.


هر جنبش و هر مجموعه ای از افراد علیرغم این كه اهدافشان چیست، به محض این كه بخواهند به طور جدی در زندگی جامعه دخالت گری كنند و محدوده ی كارشان از صحبت و آگاهی دادن (و در مورد كمپین‏‎، امضا جمع كردن) تبدیل شود به مبارزه ای كه شاید بتوان یك چیز واقعی و ملموس از آن به دست آورد (در هر حدی) به نوعی نمایندگی احتیاج می شود. سؤالی كه پیش می آید این است كه این افراد چطور نماینده شده اند؟ كسی انتخاب شان كرده یا خود به خود نماینده شده اند؟ چقدر واقعاً از لحاظ ذهنی نماینده ی آن جنبشی هستند كه ادعای نمایندگی اش را دارند؟ چقدر حرف خودشان را می زنند و چقدر پاسخگو هستند؟ وجود رهبران یك واقعیت است و ناشی از تضادهای جامعه طبقاتی. حتی وقتی فعالین جنبش های اجتماعی نظیر صلح، محیط زیست و ... خواستار لغو رهبریت رسمی بودند با این مسأله مواجه شدند كه به هر حال آن مشكلاتی كه رهبران به آن می پرداختند و آن نقشی كه ایفایش لازم بود، از بین نرفته است و در عمل هم آن نقش توسط افراد و یا سازمان هایی پُر شد. لزوم این “نقش” نتیجه ی تقسیم كار اجتماعی موجود و نابرابری پایه ای انسان ها در این تقسیم كار است. نمی توان بر این واقعیت چشم بست. باید آن را به رسمیت شناخت، تضادهایش را شناخت و راه هایی تعبیه كرد كه رهبری به بهترین نحو كارش را انجام دهد و به آزاد كردن انرژی و ابتكار همه كسانی كه درگیر آن مبارزه خاص هستند كمك كند. به رسمیت شناختن رهبران به هیچ وجه به معنی قائل شدن كنترل كامل و اطاعت كوركورانه نیست. جلوتر به رهبری كمونیستی و تجاربی كه در این زمینه هست خواهیم پرداخت. ولی باید بدانیم كه اتفاقاً وقتی نیاز به رهبری و تضادها و نابرابری های موجود را به رسمیت بشناسیم بهتر می توانیم مانع عملكرد لجام گسیخته این نابرابری بشویم. تظاهر به برابری منجر به انحصار قدرت می شود.


▲ برگردیم به مسأله تشكیلات و بحث های دیگری كه در این زمینه مطرح است. معمولاً تا اسم تشكیلات و ضرورت متشكل شدن وسط می آید، یك عكس العمل خود به خودی ایجاد می شود. این را به خصوص در مورد زنان می بینیم. این واكنش منفی به متشكل شدن را می توان تا حدی به حساب نفی خود به خودی ساختارهای موجود یا واكنش به آن ها گذاشت. زنان نه تنها (مثل مردان) در محیط كارشان تحت ساختارهای تنگ بورژوایی قرار دارند، بلكه محیط خانه و خانواده هم ساختاری برای سركوب زنان است. در جمهوری اسلامی هم كه به واسطه ی حجاب اجباری و جداسازی ها یك سركوب سیستماتیك و خفقان آور به همه این ها اضافه می شود. یعنی ساختارهای حاكم دارند به شكل های مختلف مردم و به ویژه زنان را خفه می كنند و طبیعی است كه وقتی به مبارزه با این ساختارها و محتوای آن ها بلند می شویم، واكنش خود به خودی این است كه “ما از ساختار فراری هستیم، برای خلاص شدن از ساختار لطفاً برایمان یك ساختار دیگر نسازید!”


◄ بله‎! من هم بارها این واكنش را حس كرده ام. حتی اگر خیلی ها آن را روشن به زبان نمی آورند و با این كلماتی كه گفتی بیانش نمی كنند. ولی نكته اینست كه بی ساختاری (و یا چیزی كه الان دارند فرموله می كنند، یعنی شبكه های شُل و وِلی كه در آن هر كس كار خودش را می كند) واقعیت ندارد. اگر عوام فریبی نباشد، توّهم است. بی ساختاری در واقع ساختار بی قدرتی مردم است. قدرت حاكم را از بین نمی برد. فقط توانایی به وجود آوردن تغییرات واقعی را از مردم سلب می كند.


چند سال پیش یكی از فعالین كمپین یك میلیون امضا به نام سارا لقمانی، مقاله ای نوشت در مورد مزایای جنبش با ساختار افقی و غیر سلسله مراتبی. البته خودش هم گفت كه این یك مدل ذهنی است. از مقاله بر می آمد كه انگار یك عده بر خلاف سیاست های از قبل تعیین شده دارند حالت سلسله مراتبی ایجاد می كنند. بحث می كند كه هر گروهی می تواند در فضای متكثر فعالیت كند و هیچ گرایش فكری حذف نشود و غیره. اولاً واقعیت خود كمپین هم از همان ابتدا غیر از این بود. چون اولاً یك چارچوب فكری داشت (و البته ناگفته پیداست كه عده ای از ابتدای امر با تدوین پلاتفرم و چارچوب، جهت كلی را تعیین كرده اند. این اسمش رهبری سیاسی است). هر گروهی هم نمی توانست در چارچوب كمپین فعالیت كند چرا كه پلاتفرم فقط علیه قوانین نبود، بلكه در آن اضافه شده بود كه اسلام با حقوق زن منافات ندارد. عده ای از زنان چپ كه جو گیرِ دمكراسی پلورالیستی كمپین شده بودند و یا آن را فرصتی برای كار زنان می دیدند، سعی كردند با شركت در كمپین و در حین امضا جمع كردن، برخی نظرات خودشان را نیز با مردم به بحث بگذارند. ولی اصل كاری ها مانع شده بودند. البته “قانونا” اصل كاری ای در كار نبود و قرار بود همه مساوی باشند ــ ولی خوب هر كس دو روز كار سیاسی كرده باشد می داند كه چنین چیزی واقعیت ندارد.


یك نكته در مورد سیاست حداقلی كه این قدر در موردش داد سخن می دهند. سیاست حداقلی چه در مورد كمپین و چه در مورد جنبش سبز، هیچ ربطی به خواسته های حداقل اكثریت مردم نداشت. لغو و تغییر قوانین ضد زن را شاید بتوان كف مطالبات زنان دانست؛ و این حداقلی است كه می تواند اگر نه همه ولی اكثریت زنان را در بر بگیرد. ولی وقتی كه متضاد نبودن اسلام با حقوق زن را مطرح می كنند، این دیگر كف مطالبات زنان نیست. بلكه سیاستی است برای متحد كردن جناحی از حاكمیت و به حقوق و منافع زنان ربطی ندارد. با واقعیت هم منطبق نیست. در مورد جنبش سبز هم همین طور، یعنی وقتی كه در مخالفت با رژیم كودتا، فوراً اضافه می كنند كه نظام باید حفظ شود و راه خمینی دنبال شود و غیره، این “حداقل” خواسته ای نیست كه بتواند همه را متحد كند. بلكه تبدیل می شود به خواسته ای كه می خواهد حداقل ضربه را به رژیم وارد كند و یا صرفاً منفعت اقلیتی را تأمین كند.


▲ مقاله ی سارا لقمانی را خوانده ام. مثال می آورد از این كه چطور گروهی در كمپین خواستند طبق نظرات خودشان بقیه را حذف كنند ولی به خاطر شكل شبكه ای و افقی كمپین نتوانستند. مثال چپ ها و لابی گرها را می زند و این كه هیچ كدام نتوانست دیگری را حذف كند. واقعاً فرم سازمانیابی كمپین چنین تأثیراتی داشت؟


◄ نه! این واقعیت ندارد. این بحث در مورد كمپین را می توانیم مقایسه كنیم با جوامع غربی كه بر اساس پلورالیزم یا تكثرگرایی سازمان داده شده اند. در كشورهایی مثل فرانسه یا آمریكا تقریباً همه نظرات و همه طبقات حق بیان و اظهار نظر دارند، ولی وقتی یك طبقه انحصار قدرت دولتی، رسانه ها و ارتش و پلیس و زندان و قوه قانونگذار و ... را دارد، صحبت از مساوات كمی عوامفریبانه به نظر می رسد! در جنبش های “همه با همی” هم وضع به همین منوال است. ظاهر قضیه این است كه همه حق كار و اظهار نظر دارند و همه به اصطلاح برابرند ولی می دانیم كه به قول جرج اوورل همیشه یك عده بیشتر برابرند! آن عده ای كه بیشتر برابرند كسانی هستند كه دسترسی شان به قدرت بیشتر است، از امكانات بیشتری برخوردارند و یا به شكل های مختلف به یك ساختار غیر علنی قوی متصل هستند. كمپین هم استثناء نبود. چیزی نگذشت كه لابی گرها و سیاست هاشان كاملاً در كمپین دست بالا را گرفتند، چپی ها و زنان رادیكالی كه جذب كمپین شده بودند یا دفع شدند و یا عملاً تبدیل شدند به سربازان ساده سیاست های رفرمیستی و به غایت راست رهبری غیر رسمی / غیر علنی (ولی كاملاً واقعی) كمپین. ائتلافاتی كه بعداً توسط تصمیم گیرنده های اصلی كمپبن صورت گرفت حتی باعث راست تر شدن این جریان‏، به شكل تشكیل همگرایی زنان و شركت در انتخابات و غیره شد. آخرش هم كمپین با وجود گسترش نسبی اش و با وجود داعیه هایی كه در مورد مسأله زنان داشت، عملاً حتی نتوانست (باید گفت نخواست) یك شعار خاص زنان را در میان مردمی كه به خیابان آمده بودند و گوششان هم برای حرف های جدید باز شده بود جا بیندازد. این ها در مواقعی به حدی تنزل كردند كه اسمشان فعال زنان بود اما در تظاهرات تبلیغ مرجع تقلید آلترناتیو می كردند. بین رهبران كمپین دعوا بر سر این در گرفت كه اصلاً طرح مسأله زنان درون جنبش عمومی، تفرقه افكنی است یا نه.


▲ الان هم بسیاری از رهبران كمپین با زهرا رهنورد می نشینند و او را كرده اند رهبر ایدئولوژیك یا معنوی جنبش زنان!!!


◄ این هم باز نشانه نزدیك شدن به ساختارهای حاكم و جدایی از خواسته ها و شرایط اكثریت زنان جامعه است. البته عده ای از رهبران كمپین حتماً از همان ابتدا این گونه گرایشات سیاسی را داشتند (تفوق این نظر در عبارت “حقوق زن با اسلام متضاد نیست” عیان بود) ولی با استفاده از پرده ی ساتر بی ساختاری و یا ساختار افقی و بی سلسله مراتبی و سیاست همه با همی، امكان تأثیر گذاری جریان مخالف و افراد مخالف را كاملاً بستند و زنان جوان و پرشوری را كه برای فعالیت برای حقوق زنان به میدان آمده بودند یا پاسیو كردند و یا تبدیل كردند به سربازان پیاده ی این گرایش راست كه نهایتاً حقوق چندانی برای زنان قائل نیست. اگر چه كمپین در مطرح كردن برخی مشكلات زنان در سطح جامعه نقش داشت، اما خط رفرمیستی و سازشكارانه در جنبش زنان را به شدت تقویت كرد. آن جا كه بحث از تشكیلات است نیز، چیزی كه تجربه ی كمپین به اثباتش خدمت كرد این است كه “همه با همی” و بی ساختاری و عدم نیاز به سلسله مراتب در سازمانیابی و مبارزه ی سیاسی و اجتماعی، عوامفریبی است.


▲ دلیل دیگری كه برای عدم نیاز به ساختار تشكیلاتی برای پیشبرد مبارزه آورده می شود، مسأله اینترنت است. یعنی واقعیت استفاده وسیع و همه گیر از اینترنت و انقلابی كه در ارتباطات به وجود آورده است. می گویند امروزه می توان از طریق انتشار اخبار و فعالیت ها در رسانه های حامی و استفاده بهینه از پست الکترونیک و سایت های اینترنتی کار هماهنگی را تا حد ممکن ساده کرد و دیگر چون گذشته نیازی به سازمانی پیچیده و عریض و طویل نداریم. این مسأله را چطور باید نگاه كرد؟
◄ این استدلال نیست‏، نوعی مغلطه است. به نظر می رسد طرفداران شبكه های بی ساختار می كوشند از تمام زوایا نقش تعیین كننده سیاست در فعالیت اجتماعی را پنهان كنند. واقعیت اینست كه اینترنت نمی تواند مثل خیابان در “رویایی ها”ی برتولوچی به پنجره ات سنگ بیاندازد و از خواب غفلت بیدارت كند. مهمترین مسأله برای هر جنبش اجتماعی، هر سازمان و هر جریان سیاسی تبادل اطلاعات و هماهنگی نیست بلكه تدوین خط و جهت گیری و تصمیم گیری است. البته اینترنت خیلی از مشكلات ارتباط گیری را كم كرده و ... حتی برخی تصمیم گیری ها هم می تواند از طریق شبكه ی مجازی انجام گیرد. ولی تغییر كیفی در روابط بین انسان ها ایجاد نمی كند. اساساً سرعت را زیادتر و خرج را كمتر می كند. (فعلاً به این مسأله نمی پردازیم كه با رشد تكنولوژی در متن سرمایه داری، نابرابری هم رشد می كند.) تصمیمات كماكان توسط افرادی معدود (بسیار معدودتر از افراد شركت كننده در یك جنبش و ...) گرفته می شود و بعد از آن، بقیه را با این تصمیمات هماهنگ می كنند. این ارگان های كوچك تصمیم گیرنده ممكن است از طریق اینترنت جلسه بگذارند ولی امكان ندارد هزاران و حتی صدها نفری كه به واقع درگیر مبارزه هستند بتوانند در یك جلسه مسائل اساسی و حیاتی جنبش را به بحث بگذارند و به نتیجه برسند. بعد از این كه تصمیمات گرفته شد آن وقت بله، هماهنگی از طریق اینترنت ساده تر است. یعنی باز هم همان دینامیزمی كه گفتیم عمل می كند. ممكن است بشود عمل امضاء گرفتن را هماهنگ كرد، ولی این كه امضاء را دقیقاً زیر چه متنی می زنیم بالاخره یك عده معدود تصمیم گرفته اند. در جنبش هایی هم كه از جریانات و سازمان های مختلف تشكیل شده همیشه نماینده های سازمان ها و شخصیت هایی كه به شكلی رهبران محسوب می شوند در تصمیم گیری شركت می كنند و این نمایندگی فقط در صورتی واقعی است كه ساختاری برای بحث و تبادل نظر، با سایر شركت كنندگان در جنبش در سطوح مختلف و شركت دادن آن ها در تصمیم گیری ها به درجات مختلف موجود باشد. نبود این گونه ساختارها رابطه را بر خلاف آن چه ادعا می شود خیلی از بالا به پائین می كند.


▲ نسبی بودن نقش اینترنت را در همین دوره اخیر هم دیدیم. هم جنبه ی مثبتش را از لحاظ اطلاع رسانی و امكان دور زدن پلیس سیاسی و هم محدودیت هایش را. برخی رهبران جنبش اخیر، چنان به اینترنت برخورد می كردند كه انگار جای همه چیز را می گیرد.


◄ یادت هست یكبار كه انتظار می رفت بشود تظاهراتی سازمان داد (بعد از آن ۲۲ بهمن مشهور به اسب تروا)، برخی رهبران سبز و برخی همفكرانشان در صدای آمریكا می گفتند اگر اجازه ی تظاهرات خیابانی ندادند اینترنتی یك كاری می كنیم؟ انگار می شود اینترنتی تظاهرات كرد. آن هم در كشوری مثل ایران كه هنوز خیلی ها به اینترنت دسترسی ندارند! البته می شود از طریق اینترنت سابوتاژ* كرد و آنارشیست های آلمانی هم گاهی از این كارها می كنند ولی تأثیراتش بسیار محدود است. بگذریم كه منظور رهبران سبز حتی سابوتاژ هم نبود.


▲ اول صحبت ات گفتی‏، در انطباق با هدفی كه برای رسیدن به آن گرد هم می آییم، كوتاه مدت و یا دراز مدت بودن هدف و فراگیری اش، ساختارهای مختلفی ممكن است. خب! بحث ما بر سر ضرورت حزب پیشاهنگ كمونیستی است. حزبی كه برای رهبری انقلاب علیه نظام سرمایه داری / امپریالیستی حاكم لازم است. حزبی كه برای سرنگونی رژیم، برقراری دولت سوسیالیستی و رهبری جامعه و نهایتاً جهان به سمت جامعه ای رها از ستم و استثمار لازم است. جامعه ای بدون اختلافات طبقاتی. جامعه ای كه در آن حزب و دولت كه تبلور وجود طبقات در جامعه اند محو شده باشند. استدلال های عمده ای كه برای ضرورت حزب پیشاهنگ كمونیستی داری چیست؟


◄ قبل از این كه به مسأله حزب كمونیست بپردازیم خوب است یك چیز را روشن كنیم و آن این كه ما حزب (و سانترالیسم دمكراتیك) را تنها شكل سازماندهی نمی بینیم. حزب سازمان انقلابیون حرفه ایست و عملكرد خاصی دارد كه به آن خواهیم پرداخت. ولی مردم به شكل های مختلف حول خواسته ها و اهداف مختلفی گرد هم می آیند و حزب باید تا حد ممكن با این مجامع و سازمان ها رابطه متقابل برقرار كند والا نمی تواند نقش خود را ایفا كند. این ساختارها بسته به خواسته ها و شرایط شان شكل های متفاوتی به خود می گیرند. شوراها و یا اتحادیه ها (كارگری، معلمان، پرستاران...) به علت این كه همه شركت كنندگانش در آن از طبقه یا قشر خاصی هستند با یك نوع ضرورت مواجهند. جریانات و جبهه ها و جنبش هایی كه برای مبارزات فراگیرتری مثل حفظ محیط زیست شكل می گیرند و فعالین شان متنوع تر و حتی در مواردی جهانی هستند، ضروریات دیگری دارند. برخی به تمركز بیشتری نیاز دارند، برای برخی اشكال شبكه ای مناسب تر است. سابقه ی شكل گیری مبارزات هم در نوع سازمانیابی آن ها نقش بازی می كند. در اروپا و آمریكا اغلب جنبش های اجتماعی به شكل ائتلاف هایی از گروه ها و سازمان های مختلف از طریق نمایندگی عمل می كنند. ولی به هر حال در آن ها هم ساختارهای گوناگون، چه به شكل رسمی و چه به شكل غیر رسمی موجودند و دینامیسم عملكردشان هم همان است كه گفتیم.


▲ در جنبش ایران، گرایشی وجود دارد كه هنگام صحبت از ایجاد تشكل های دمكراتیك و یا صنفی/ یا جمع هایی كه بر مبنای كارزاری یا موضوعی و مناسبتی تشكیل می شود، این طرح را جلو می گذارد كه احزاب و گروه های سیاسی نباید به این نوع تشكل ها راه پیدا كنند تا بتوان واقعاً مستقل عمل كرد. این گرایش را به خصوص در جنبش زنان و دانشجویی مشاهده می كنیم. این استقلال تا چه حد واقعی و درست است؟


◄ مقوله استقلال هم در نسبی بودن دست كمی از برابری ندارد. باید معنی استقلال را روشن كرد. آیا منظور عدم وابستگی است؟ مثلاً عدم وابستگی مالی / سیاسی به دولت ها یا سازمان های امپریالیستی و امثالهم؟ ولی معمولاً مشكلی كه در جنبش آزادیخواهی یا دمكراتیك ایران با آن مواجهیم چیز دیگری است و در تشكل ها یا جمع هایی كه حول خواسته های حداقلی و یا با ماهیت جبهه ای شكل می گیرد، استقلال بیشتر به معنی استقلال از احزاب و سازمان های اپوزیسیون مطرح می شود و این به نوعی، به عنوان استقلال فكری هم قلمداد می شود. گاهی اصرار می كنند كه حتی اگر تعلق سازمانی دارید هم به شكل فرد شركت كنید. البته این در صورتی است كه لطف كنند و افراد وابسته به یك سازمان خاص را كلاً ممنوع الورود نكنند. این گرایش البته در جنبش كارگری هم نفوذ دارد.


علل مختلفی می تواند برای این جهت گیری وجود داشته باشد. یكی این كه ساختاری كه قرار است شكل بگیرد، در واقع قرار نیست یك تشكل دمكراتیك مثل تشكل دانشجویی و زنان باشد، بلكه از دید پرچمداران “استقلال” قرار است یك سازمان سیاسی باشد كه می خواهد افراد را تحت لوای دمكراتیك دور خود و پلاتفرم خود جمع كند. بالطبع نمی خواهد فعالین جریانات دیگر را در كنار خود داشته باشد. ولی گاهی هم اصرار بر بحث “استقلال”، عكس العملی است به خطوطی كه در گذشته بر جنبش حاكم بود. یعنی خط به اصطلاح پشت جبهه ای. این خط كه به ویژه برخاسته از جنبش چریكی بود، نقش مستقلی برای تشكلات توده ای و دمكراتیك قائل نبود، دینامیزم ها و نیازهای مستقل و متفاوت هر كدام را درك نمی كرد و همه چیز را در خدمت تداركات (مالی، انسانی، لجیستیكی و...) برای فعالیت چریكی می دید. این نگرش هم ربط مستقیم داشت به خط ایدئولوژیك حاكم بر جریان چریكی كه انقلاب را كار قهرمانان می دانست و نقش واقعی سرنوشت ساز برای مردم در انقلاب قائل نبود. تجربه دیگری هم كه معمولاً برای اثبات ضرورت “استقلال” از احزاب به آن رجوع می شود، تجربه ی “داب” است و نوع مناسباتی كه میان برخی از افراد آن با یك حزب سیاسی برقرار شده بود. ضربه ی امنیتی به داب و انشعاب هایی كه پیش از ضربه در میان دانشجویان چپ رخ داد را برخی از احزاب و فعالین جنبش به “عدم استقلال” تعدادی از رهبران داب نسبت می دهند كه بحثی یك جانبه و نادرست است و به جای این كه برای تحلیل از شكست و عقب گرد چپ دانشگاه به خط سیاسی حاكم بر این جریان منجمله بر داب رجوع كند، تضاد را در فرم ها و مسائل تشكیلاتی جستجو می كند و در نتیجه راه حل هایش هم بوروكراتیك و تشكیلاتی است.


باید این واقعیت را به رسمیت شناخت كه تشكل هایی مثل تشكلات دانشجویی، كارگری، زنان و ... به استقلال نسبی نیاز دارند به این معنی كه دغدغه هایشان، حتی وقتی كه با یكدیگر همپوشی هایی دارند، عیناً یكی نیست. یعنی این تشكل ها با تضادها و شرایط متفاوتی دست و پنجه نرم می كنند. اما باز هم این به معنای استقلال از سیاست های طبقاتی و ایدئولوژی ها نیست. در عصر ما هیچ فعالیت اجتماعی مستقل از سیاست نیست و نمی توان جنبش ها را در مقابل نفوذ ایده های سیاسی / طبقاتی گوناگون عایق بندی كرد. و مطمئنا نفوذ ایده های سیاسی در تشكل ها تحت تأثیر احزاب فعال در جنبش انجام می گیرد. چرا كه احزاب (هر چند به درجات مختلف) امكانات بیشتری برای فرموله كردن نظرات خود در زمینه های مختلف دارند. فعالین منفردی كه به هر حال در جریان نظرات مختلف قرار دارند بدون شك تحت تأثیر نظرات فرموله شده توسط احزاب سیاسی مختلف، و پاسخ های آنان به مسائل كلان سیاسی قرار می گیرند. حتی اگر بتوان در كوتاه مدت و در ابتدا جلوی ورود احزاب سیاسی را به جنبش های اجتماعی گرفت، تكامل مبارزه، و شرایط عینی و سیاسی، بعد از مدتی تأثیرات خود را بر افراد خواهد گذاشت و جهت گیری های متفاوتی اتخاذ خواهند كرد. و گاهی این جهت گیری ها چنان متفاوت خواهد بود كه به انشعاب و جدایی منجر خواهد شد. در واقع “ممنوع كردن” فعالیت جریانات مختلف فكری در جنبش های اجتماعی (البته با در نظر گرفتن شرایط مخفی و ملزومات آن) به معنی عدم فعالیت آن ها نیست. این برخورد (اگر مغرضانه نباشد) هم غیر دمكراتیك است، و هم ایده آلیستی و در نهایت فرق چندانی با توهم بی ساختاری ندارد. فقط امكان مبارزات خلاق نظری حول مسائل مختلف سیاسی و راه حل ها را برای فعالین محدود می كند.■


* سابوتاژ: خرابکاری؛ عمدتاً در کارخانه، معادن، راه آهن و غیره؛ تخریب پل ها، جاده ها و غیره. كلمه ای فرانسوی است و عبارت است از ايجاد سروصدا به وسيله سابوت (كفش های چوبی) اين اصطلاح ازآنجا پديد آمد كه كارگران كفش های چوبی خود را به منظور متوقف كردن كارگاه ها در درون چرخ ها می گذاشتند. در قبال چنين شيوه ای ضرب المثل چوب لای چرخ گذاشتن به ذهن متبادرمی شود.

2011/01/10

به یاد رفیق مینا حق شناس

می آيم،
با كوله باری از درد،
قلبی پر از اميد
مرا در ياب
ای دوست
ای همدرد!
می خواهم،
كوله بارم پر از شادی باشد
پراز نان،
پراز دوستی،
آزادی
پر از برابری
به وسعت بی كران،
به بزرگی حرمت زن
و به سنگينی مسئوليت انسان
شانه هايمان،
توان آن را دارند، برای حمل آن
و دستهايمان،
توان آن را می يابند، برای تقسيم آن
به هر كس به اندازه، نيازش! 
مینا حق شناس 

رفيق مينا حق شناس (نسرين- ستاره) از اعضای حزب كمونيست ايران (ماركسيست – لنينيست – مائوئيست) و سازمان زنان 8 مارس ایرانی و افغانستانی، پس از چهار سال جدال سخت با بيماری سرطان در كشور سوئد درگذشت. جنبش كمونيستی ايران يكی از وفادارترين ياران خود و جنبش انقلابی زنان يكی از متعهدترين ياوران خود را برای هميشه از دست داد.
ما همدردی خود را با تك تك اعضای خانواده و كليه دوستان و رفقای مينا اعلام می کنيم. باشد تا با همبستگی و سر بر شانه های هم گذاشتن، غم از دست دادن مينای عزيز را تحمل كنيم و همچون او باشيم كه اندوه از دست دادن ياران بيشمارش را تبديل به عزم و اراده ی بيشتر برای ادامه مبارزه عليه جمهوری اسلامی و برافراشته نگاه داشتن پرچم رهائی بخش کمونيسم كرد.
مينا از نسل کمونيست های انقلابی دهه 1350 بود. در دوران جوانی از طريق سازمان كمونيستی شفق سرخ در شيراز با علم كمونيسم آشنا شد و در هنگامه انقلاب 1357 فعاليت های خود را در ارتباط با اين سازمان پيش برد. پخش مخفيانه اطلاعيه ها و نشريات شفق سرخ در محلات فقير نشين و همچنين در خطرناکترين مکانها مانند پادگان نظامی از جمله فعاليت های او بود. پس از فروپاشی شفق سرخ به اتحاديه كمونيستهای ايران پيوست و پس از جنگ ايران و عراق و مهاجرت عده کثيری از اهالی شهرهای جنگ زده خوزستان به شيراز، کمپ های محل اسکان موقت خانواده های کارگران نفت جنوب يکی از مراکز فعاليت سياسی اش شد.
در سال 1361 شيرازه ی تشکيلات اتحاديه کمونيست ها در نتيجه ی ضربات نظامی و امنيتی جمهوری اسلامی، از هم گسيخت و ارتباط مينا با سازمان به کلی قطع شد. او چند سال بی وقفه تلاش كرد تا ياران باقی مانده خود را بيابد، اما موفق نشد. سفرش به كردستان برای وصل شدن به سازمان نتيجه نداد. زمانی كه در اواخر دهه شصت رفقای خود را در خارج از كشور يافت، بدون لحظه ای ترديد، به عنوان يك فعال انقلابی حرفه ای تمام زندگی خود را وقف بازسازی اتحاديه كمونيستهای ايران(سربداران) و سرانجام تاسيس حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست) در سال 1380 كرد. محرك او در اين راه هدف رهائی بخش كمونيسم بود که به زندگيش معنا می داد و او در تمام فراز و نشيب ها و در اوج حملات ضد کمونيستی بورژوازی بين المللی، چشم از آن برنداشت زيرا آن را تنها راه برون رفت بشر از فاجعه ی نظام ستم و استثمار سرمايه داری می دانست.
مينا به عنوان يك زن كمونيست بر مشكلات ناشی از زندگی خانوادگی و روابط مردسالارانه حاكم بر محيط فائق آمد. عليرغم عشق بزرگ به فرزندش، او را به همسر سابق خويش سپرد و خود گام در راه سخت و پر پيچ خم مبارزه انقلابی گذاشت. چند سالی در كشور آلمان «بويژه در شهر فرانكفورت» فعاليت می کرد. مارش های اول ماه مه سرخ برلين را از دست نمی داد. حضور وی عليرغم بيماری در تظاهرات های ضد جنگ، كارزارهای مبارزاتی، آكسيون های رزمنده عليه جمهوری اسلامی به يارانش دلگرمی می داد. او از کودکی از بيماری قلبی رنج می برد و دوبار مجبور به عمل جراحی قلب شده بود. به همين دليل گاه در حين فعاليت به دليل مشكلات ناشی از بيماری در آستانه بيهوشی روانه بيمارستان می شد.
دامنه ی فعاليت انترناسيوناليستی اش ياران زيادی از گوشه و کنار دنيا برايش به ارمغان آورد: کمونيست های انقلابی آلمان، تركيه، پرو، افغانستان و ....
تجربه زندگی شخصی و ارتقای آگاهی كمونيستی و فمينيستی، او را به يك فعال رزمنده جنبش رهايی زنان بدل كرد. رفقای زنی چون مينا نقش مهمی در جلب توجه حزب ما نسبت به جايگاه پر اهميت مبارزه عليه ستم بر زن در فرآيند سرنگونی جمهوری اسلامی و بطور کلی در فرايند انقلاب کمونيستی داشتند. با گسترش فعاليت نظری و عملی حزب در اين زمينه، انرژی و ابتکار عمل مينا شکفته تر شد.
مينا در بكاربست مشی توده ای و پيوند خوردن با توده های مردم بخصوص زنان، توانا بود. او به زندگی بسياری از زنان معنا بخشيد. با گفته هايش و همچنين اشعار و سروده هايش به آنان جرئت و جسارت می داد.
مينا از بنيانگذاران سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان) بود. فعاليت هايش در بخش افغانستان اين سازمان متمركز بود. روحيه انترناسيوناليستی و تلاش های شبانه روزی اش او را به چهره محبوب بسياری از فعالين انقلابی افغانستانی در اروپا بدل كرد. او جسورانه با ديدگاه های سنتی رايج در ميان فعالين جنبش چپ ايران و افغانستان که جنبش زنان را بی مقدار دانسته و در روابط درونی آلوده به مردسالاری بودند مقابله می کرد و مروج و مبلغ نگرش و معيارهای نوين در اين زمينه بود و خوب می دانست که با ايده ها و رفتارهای كهن نمی توان برای جامعه ای نوين مبارزه کرد و آن را به ثمر رساند.
مينا برای فعاليت سياسی و سازماندهی در ميان زنان پناهجوی ايرانی در ترکيه، مدتی را در آن کشور سپری کرد. سازمان زنان هشت مارس و اهدافش را به بسياری از آنان شناساند و از تجارب زندگی شان آموخت. تداوم جنبش انقلابی زنان بدون وجود امثال مينا ميسر نبوده و نيست.
در چارچوب انجام وظايف حزبمان، او همواره داوطلب بر عهده گرفتن مسئوليتهای خطير بود. در اين زمينه رهنمود مائوتسه دون را که مينا آموزه هايش را با اشتياق به کار می بست، نقل می کرد که، هميشه داوطلب انجام سخت ترين کارها شويد. بارها با حداقل امكانات و مشكلات زياد در مسيرهای ناشناخته گام نهاد و برای تحقق وظايف انقلابی كوشيد. او از صميم قلب به توده های مردم وفا داشت و در سخت ترين شرايط به آنان تکيه می کرد و به حق از حمايت بيدريغ آنان برخوردار می شد.
حزب ما از اينكه اين زن پيشرو و کمونيست پايدار از اعضايش بود افتخار می كند. زنی كه آگاهانه و داوطلبانه زندگی خود را انتخاب كرده بود و در مکتب طولانی نبرد برای رهائی بشريت تعليم يافته بود. مينا تا آخرين دقايق زندگی از اينكه آنگونه زندگی كرد كه خود ميخواست، رضايت خاطر عظيمی داشت. زندگی پربارش را بايد جشن گرفت. باشد تا چنين زندگی معنا داری در ميان انقلابيون نسل قديم و جديد - بخصوص زنان جوان - فراگير شود.
مينا جزء آن دسته از كمونيست های نسل قبل بود كه اهميت استقامت و پافشاری بر آرمان های انقلابی و كمونيستی را می دانست. به خود به عنوان حلقه واسط ميان دو نسل و دو موج نگاه می كرد. او نه تنها اهميت حفظ ميراث انقلابی را برای نسل جديد می دانست بلكه عميقا باور داشت كه تنها بر پايه جمعبندی علمی و نقادانه از گذشته می توان گوهر صاف و زلال و درخشان جنبش کمونيستی را در اختيار نسل جديد قرار داد و موج آتی انقلاب پرولتری و آينده جامعه و جهان را رقم زد.

آری رفیق مینا برای همیشه رخت بربست و از میان ما رفت. رفقای کمیته جوانان بلژیک نیز  خود را در غم از دست دادن این رفیق انقلابی با دیگر کمونیست های انقلابی دنیا شریک می داند و امیدوار است که پایداری و مبارزه این رفیق الگو و راه درخشانی برای ما ترسیم کند.   
http://committeebe.blogspot.com
 committeebe@gmail.com


2010/12/30

گزارش آکسیون اعتراضی ایرانیان بلژیک در بروکسل به اعدام ها در ایران


در هوای سرد امروز بروکسل 29 دسامبر 2010 ایرانیان مبارز و آزادیخواه بلژیک به دعوت "اتحاد برای ایرانیان" در برابر سفارت جمهوری اسلامی جمع شدند و اعتراض خود را به اعدام های اخیر در ایران و خطر اعدام های بعدی نشان دادند.
برنامه از ساعت 13 آغاز شد و ایرانیان در صفی متحد شروع به تکرار شعارهایی بر علیه جنایت اخیر رژیم ایران یعنی اعدام های اخیر کردند. حدود 50 نفر در آکسیون شرکت کرده بودند و از نیروهای چپ و دموکرات گرفته تا اتحاد برای ایرانیان، گروهی از حزب دموکرات کردستان ایران و نیروهای حقوق بشری حاضر بودند. پرچم ها و پلاکاردهای مختلفی در دست حضار بود و همچنین بنر و شعارهایی مشخص بر علیه جمهوری اسلامی، اعدام و شکنجه، حقوق بشر و نیز عکس هایی از جانباختگان اخیر که توسط جمهوری اسلامی در زندان ها اعدام شده بودند مانند فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی و ... و علی صارمی.
نیروهای مختلف به ترتیب شعارهایی می دادند و جمعیت حاضر نیز با صلابت تکرار می کرد. تقریباً اکثر شعارها در نفی مجازات اعدام، سرنگونی جمهوری اسلامی، آزادی زندانیان سیاسی، اتحاد جنبش های اجتماعی مانند دانشجویان و کارگران و معلمان و همبستگی با مبارزات مردم بود  که به دو زبان فارسی و فرانسه سر داده می شد. مانند:
                   - مرگ بر جمهوری اسلامی
                   - جمهوری اسلامی نابود باید گردد
                   - جمهوری اسلامی فانوس رو به باد است
                   - جمهوری اسلامی مرگت فرا رسیده
                   - کارگر، دانشجو، معلم، اتحاد اتحاد
                   - دموکراسی، دموکراسی برای ایران
                   - حقوق بشر، برای ایران
                                                             - ما همه با هم هستیم
                                                            - دانشجوی زندانی آزاد باید گردد
                                                            - زندانی سیاسی آزاد باید گردد
                                                            - و تعدادی از شعارهای دیگر رایج
  در پایان بخش هایی از بیانیه کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران در بلژیک و حزب دموکرات کردستان ایران قرائت شد و آکسیون به پایان رسید.



2010/12/29

بیانیه کمیته بلژیک در مورد اعدام های اخیر


"هدفمند سازی یارانه ها"

یا 
"اعدام های هدفمند"؟!

                        انتخاب  ما "مبارزه هدفمند"!
    هر شب ستاره ای به زمين می کشند و
                                               باز اين آسمان غم زده غرق ستاره هاست
موج جدید اعدام از سوی جمهوری اسلامی از سر گرفته شده است. در شرایطی که در صفحات نشریات و مدیای دنیا کمتر خبری از اجرای حکم اعدام حبیب لطیفی بود، رژیم جمهوری اسلامی بازی خود را ادامه داد. در شرایطی که فعالین سیاسی در صفحات اینترنتی و خیابان های برفی و یخ زده اروپا و آمریکا و ... و ایران در تدارک کمپین های اعتراضی برای لغو حکم اعدام لطیفی بودند، رژیم دو زندانی سیاسی دیگر را اعدام کرد. علی صارمی و علی اکبر سیادت اعدام شدند تا رژیم بتواند بازی سرکوب و ارعاب جامعه را ادامه دهد.
آری! سیستمی که در عرصه ی داخلی چند پاره و در عرصه ی جهانی منزوی تر از گذشته است، چراغ سبز و سکوت دولت های جهان را به فال نیکِ دهه ی 60 گرفت و باز چوبه های دار را علم کرد. در شرایطی که با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها در کل کشور فضایی نظامی برقرار است، رژیم نیاز به کنترل خشم مردم دارد. در اولین اقدام ها رژیم ده ها شهروند بی گناه بلوچ را به جرم همکاری با جندالله در زندان های بلوچستان اعدام کرد. نیروهای امنیتی خود در شهرها و مراکز آموزشی را افزایش داده و زندانیان سیاسی را در هر خطه از این سرزمین وسیله ی ارعاب عمومی قرار داده است. رژیم جمهوری اسلامی که با سه نسل از جوانان این کشور با جوخه های تیرباران و چوبه های اعدام گفتگو کرده است، امروز در برابر خشم مردم تمام نیروهای خود را برای تمرکز قوا بکار گرفته است. در کارخانه ها، دانشگاه ها، مدارس و سایر مراکز و ... دولتی و غیردولتی انواع سیستم های امنیتی را برای کنترل موج خفته خشم مردم بکار گرفته است.
در چنین اوضاعی که تلاش برای یکدست شدن حاکمیت روز به روز دشوارتر می گردد، اما فرآیندهای جهانی ریشه های مشترک دو جناح هیأت حاکمه را برملا می کند. در نگاه کلی هم جناح حاکم و هم رهبران سبز بر هدفمند کردن یارانه ها و ضرورت اجرایی شدن آن تأکید می کنند؛ و برای شان تفاوت فقط در شیوه اجرایی شدن این طرح است و بس!!! یعنی در به بند کشیدن و له کردن تحتانی ترین اقشار این کشور تفاوت فقط در شیوه استثمار است و نه در اینکه استثمار باشد یا نه.
رژیمی که در دو سال اخیر با چالش "چگونه جمهوری اسلامی را حفظ کنیم؟" دو جناح هم پیمانش در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند، امروز نیز مستأصل شده و رو در روی موج سرکش "تغییر" قرار گرفته است و نه راه پس می بیند و نه راه پیش! آنچه مانده ادامه ی همین بازی است و باز هم می خواهد با تکرار بازی دهه ی 60 سدی در برابر این انرژی خانمان برانداز ببندد. اما آن چه تا به امروز تمام معادلات را به ریخته مقاومت و مبارزه ی مردم و به خصوص جوانان بوده است، اوج شکست این توهم برای هر دو جناح رژیم مبارزات درخشان و دلاورانه مردم در خیزش سال گذشته بود و به میدان آمدن نسلی از مبارزین که قرار بود سربازان لشکرِ بیست میلیونی شان باشند. آنان که با تخریب مزار جانباختگان دهه ی 60 به خیال خودشان خاطره مقاومت را هم از صفحه ی ذهن مردم و جوانان زدوده بودند نمی دانند که با میلیون ها ندا، سهراب، امیر و احسان و حبیب ... چه کنند؟!  با سروهای ایستاده ی کُرد، ترک، بلوچ، لر و ... فارس چه کنند؟! با شیرین، ترانه، مهدیه و ... هزاران زن و دختر یاغی و عاصی چه کنند؟! اگر رفیقِ معلم فرزاد کمانگر را بر دار کردند با هزاران کلام آتشین مقاومت و طغیانش چه کنند؟! و اگر احسان و علی و فرهاد و ... شهلا را برای ارعاب بر دار کردند با هراس لحظه به لحظه ی مرعوب و مغلوب شدن شان چه کنند؟! امروز اعدام علی صارمی و علی اکبر سیادت به همراه خطر اعدام قریب الوقوع حبیب لطیفی و بسیاری از زندانیان سیاسی دربند هشداری به مردم و جوانان است. این رژیم برای تمام اعدام های هدفمندِ خود برنامه ی از پیش تعیین شده دارد. این ها بخش هایی از طرح "کنترل بحران" است که مدام سران نظامی و غیرنظامی رژیم آن را تکرار می کنند. برای ارعاب هر قشر، ملیت و جنسیت و ... برنامه ای ویژه طراحی کرده اند تا هر تبلوری از مقاومت، مبارزه و آگاهی سیاسی و مبارزاتی در نطفه خاموش شود. امروز در کنار سایر گزینه های سرکوب این رژیم گزینه ی اعدام را در دستور کار قرار داده است.
امروز که رسانه های بین المللی آگاهانه چشم بر روی موج سرکوب و کشتار در ایران و کشورهای مشابه می بندند و فقط بر حسب ضرورت های جهانی یعنی منطق سود بازار اخبار را داغ می کنند، امروز که دول اروپایی، آمریکا، روسیه و چین و ...  اختلافات، منافع و تهدیدات شان را در نحوه ی تعامل با ایران ترجمه می کنند، امروز که سینه چاکانِ حقوق بشر مهر سکوت بر لب هایشان زده اند و در سکوت درندگی را نظاره می کنند، امروز که در پشتِ درهای بسته ی اتاق های ملاقات های دیپلماتیک و سالن های چند هزار نفره ی کنفرانس حق مردم ایران برای تغییر رژیم حاکم بر آن ها را به چوب حراج گذاشته اند و امروز که قامت رشید مبارزان مان بر چوبه های دار رقص آزادگی را به جلوه آورده است سکوت جایز نیست.
ما این ظلم را بر نمی تابیم. ما سکوت را بر نمی تابیم. ما از دست رفتن حقوق مردم ایران را بر نمی تابیم. ما ریختن خون بهترین فرزندان این خاک را بر نمی تابیم. ما زندان و شکنجه ی مبارزین راستین را بر نمی تابیم. ما بازی بر سر سرنوشت مردم ایران را برنمی تابیم. ما چانه زنی برای منافع حاکمان و خیانت به منافع زحمت کشان و فرودستان را هرگز برنمی تابیم ... امروز ما اعلام می کنیم که در مقابل تمام تهدیدات و تمهیدات شما ما نیز یک "مبارزه ی هدفمند" را آغاز کرده ایم تا با یک مقاومت آگاهانه، گسترده، هماهنگ، سازمان یافته، مستمر، افشاگرانه و جسورانه در مقابل شما دیوارهای ترک خورده حکومتتان را به زیر آوریم. ما خوب می دانیم که هر کدام از جنایات جمهوری اسلامی ترکی است بر دیوارهای حکومت رو به فنایش! علی و علی ها هم ترکی هستند، بر این دیوار! به زودی دیوارها را فرو خواهیم ریخت! و یاد همه آزادیخواهان را جاودانه بر دیوارهای نوین خواهیم نوشت روزی که دیگر دیوارها آزادی را به بند نمی کشند.
کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران – بلژیک
کمیته جوانان – بلژیک